350- انواع عرفان
عرفان بر دو نوع است:
1. عرفان علمى، نظرى، اصولى.
2. عرفان عملى، عینى و وصولى.
عرفان علمى
«عرفان علمى» تفسیر هستى است و یافتن آن، متأخر از عرفان عملى است زیرا تعبیر و تفسیر تجربیات باطنى و مواجهه با عالم قدس است. در حقیقت نوعى «جهان بینى» و «جهان شناسى» ویژهاى است که ره آورد سلوک عملى و طى مقامات معنوى است.
به تعبیر استاد شهید مطهرى عرفان در بخش نظرى مانند فلسفه الهى است که در مقام تفسیر و توضیح هستى است لکن عارف بنابر مدعیات خویش یافتههاى قلبى و سلوکى خویش را به زبان عقلى و یا فلسفى توضیح مىدهد و البته تفسیر عرفان از هستى یا جهانبینى عرفانى هستى با
تفسیر فلسفه از هستى تفاوتهاى عمیق دارد؛
1. در حکمت و فلسفه هم خدا اصالت دارد و هم غیر خدا، البته خدا، واجب الوجود و قائم بالذات است و غیر خدا، ممکن الوجود و قائم بالغیر و معلول واجب الوجودند و لیکن از نظر عارف، غیر خدا به عنوان این که اشیائى در برابر خدا باشند هر چند که معلول او قرار گیرند وجود ندارد بلکه همه اشیاء، اسماء، صفات و شئون و تجلیات خداوند هستند به بیان دیگر در فلسفه از «بود و نبود» و در عرفان از «بود و نمود» حرف زده مىشود.
2. بینش عرفانى از نوع شهود و یافتن و رسیدن است ولیکن بینش فلسفى از نوع شناختن، فهمیدن و ادراک کردن است.
3. ابزار فیلسوف، «عقل» و روش او، «برهان و استدلال» است. اما ابزار عارف، «دل» و روش او، «اشراق و کشف و شهود» است.
4. «فیلسوف» سیر و سفر عقلى و «عارف» سیر و سلوک قلبى و باطنى دارد.[1]
به تعبیر استاد مطهرى:
«عارف، کمال را در رسیدن مىداند، نه در فهمیدن و براى وصول به مقصد اصلى و عرفان حقیقى، عبور از یک سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضرورى مىداند و نام آن را سیر و سلوک مىگذارد».[2] عرفان عملى
«عرفان عملى»، به تنظیم روابط انسان با خدا، خود و جهان و جامعه مىپردازد و درصدد «تغییر»، ایجاد تحول و نو شوندگى مستمر و بالنده در انسان مىپردازد و «علم سیر و سلوک» نیز نامیده مىشود در این بخش از عرفان، سالک براى این که به نهایت عرفان و قله رفیع و منیع انسانیت و کمال یعنى «توحید» برسد لازم است براى سؤالهاى ذیل پاسخ بیابد:
* از کجا آغاز کند؟
* چه منازل و مراحلى باید پیموده شود؟
* وظائف سالک در مقامات و منازل سلوکى به تناسب هر منزل چیست؟
* چه احوال، و بارقههایى رخ مىدهد؟
* معیار تشخیص کشف و شهود در عالم بیدارى و خواب چهچیزهایى است؟
* با مناظر منازل سلوکى چه رفتار و عملى داشته باشد؟
* آیا در طى طریقت الهى و مقامات سلوکى باید انس و الفت با «انسان کامل» و صاحب «ولایتى» باشد یا نه؟
* اگر باشد چگونه باشد؟
* و راه و رسم منزلها چه چیزهایى هستند؟
ناگفته نماند در نگاه عرفا انسان هماره مسافرى است که شتابان به سوى مقصد در حرکت است و واژههایى چون سیر، سفر، هجرت، اسفار اربعه، لطائف سبعه، اطوار سبعه، مقامات هفتگانه،[3] چهل گانه، صد میدان[4] و هزار منزل[5] مطرح شده است که طرح منازل و اسفار به صورتهاى یاد شده «اعتبارى» است و با توجه به تجربیات و سلیقههاى ره یافتگان نامگذارى شده است.
به هر حال اندکى پیرامون «سیر و سفر الى اللَّه» و آن گاه «مراحل و منازل» توضیحاتى را تقدیم مىنمائیم:
«سفر» به معناى پیمایش مسافت و در عرفان توجه و
رویکرد دل به خداى سبحان است چنان که «ابن عربى» در تعریف آن آورده: «السَّفرُ عِبارَة عَنِ القَلبِ إِذَا أَخِذَ فِى التَّوجُّه إِلَى الحَّق تَعَالَى بِالذِّکرِ»[6].
و از دیدگاه امام خمینى (ره) مبدأ طى مسافت و سفر روحانى به سوى حق از «بیت نفس و انانیت» است.[7] و از آیه «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّهِ»[8] نیز استفاده تفسیرى عرفانى مىنماید که مقصود از «هجرت»، هجرت از بیت نفس یا رهایى از انانیت و خودبینى است و اگر در طول چنین سیر و سلوکى مرگ او فرا رسد به «فناى تام» خواهد رسید و جمال جمیل دوست را مشاهده خواهد کرد و به بقاى حق باقى خواهد ماند[9].
استاد شهید مطهرى مىنویسند:
«عرفا براى رسیدن به مقام عرفان حقیقى به منازل و مقاماتى قائلند که عملًا باید طى شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان حقیقى را غیرممکن مىدانند».[10]
حال و مقام
«حال» و «مقام» بارقههاى الهى است که گاه گاه به دل سالک وارد مىشود و «دیرپا» نیست، چون «برقى» است که مىآید و مىرود لذا «حال»:
1. از سنخ مواهب الهى است.
2. از بین رونده و زوال پذیر است.
سالک باید مراقبتهاى لازم را در حفظ و ثبات بارقههاى الهى داشته باشد تا حال را به مقام تبدیل سازد.
«مقام» حقیقتى اکتسابى است که سالک با مجاهده و کوشش آن را به دست مىآورد لذا مقام:
1. اکتسابى است نه موهبتى.
2. دائم و پایدار است نه زوال یابنده.
3. تحت اختیار و اراده سالک است که باید یکى یکى طى گردد.
ابونصر سراج در «اللمع» آن را «هفت عدد» مىداند که عبارتند از: «توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا».
و صاحب مصباح الهدایه 10 مقام قائل است؛ «شکر و خوف و رجا» را بر آن هفت مقام پیش گفته افزوده است.
به تعبیر «عزالدین کاشانى» منشأ اختلاف این است که برخى از
مشایخ عرفان و تصوف یک چیز را «حال» و بعضى «مقام» تلقى کردهاند.
ناگفته نماند که «احوال» نیز عبارتند از: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجاء، شوق، انس، اطمینان، مشاهده و یقین.[11][12]
[1] ( 1). آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، صص 191-/ 190 و 226-/ 225، انتشارات جامعه مدرسین، 1362 ش، قم.
[2] ( 1). همان، ص 226.
[3] ( 1). منطق الطیر.
[4] ( 2). منازل السائرین، مقدمه ص 12.
[5] ( 3). همان.
[6] ( 1). فتوحات مکیه، ج 2، ص 383.
[7] ( 2). شرح چهل حدیث، ص 589.
[8] ( 3). نساء( 4)، آیه 100.
[9] ( 4). شرح چهل حدیث، صص 625-/ 623.
[10] ( 5). آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص 225.
[11] ( 1). ر. ک: مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص 125؛ تاریخ تصوف در اسلام، دکتر غنى، صص 215-/ 212.
[12] محمد جوادرودگر، مراحل عرفان، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1387 ه.ش.