352-مراحل سیر و سلوک
راه رسیدن و مراحل سیر و سلوک چیست؟ آیا طى این راه براى ما جوانان ممکن است؟
عارفان در جستجوى «یافتن»، «رسیدن» و «شهود» کردن برآیند و چون «جز خدا» هیچ نشناسند و ندانند در پى چیزى غیر از «خدا» نیز نرفته و ماسواى او «نخواهند» یعنى «دانستن» را به «داشتن» و «خواندن» را به «دیدن» و فصل را به وصل مبدل مىسازند. لکن باید دانست که نیل به این مقام بلند و فرازمند به آسانى و سهولت فراچنگ سالک نمىآید بلکه چون «با مژه کوه کندن» است و راه دشوار و مهالک بىشمار است. تعبد و التزام دائمى و پیوسته به «شریعت اسلامى» لازم دارد. البته فهم شریعت، طریقت و حقیقت، هنگامى اطمینان بخش است که به قرائت اولیاء الهى و عالمان ربانى و عارفان صمدانى صورت پذیرد و در سایه عنایت راهنمایان و راهبران معصوم علیهم السلام و اقتدا به سنت و سیره علمیه و عملیه «انسان کامل» و صاحب ولایت الهیه باشند تا «راه شهود» به روى سالک گشوده شود. باید دانست که طى مراحل و سلوک مقامات شرایطى چند دارد:
1. معرفت و وقوف به مراحل و مقامات سلوکى شرط لازم استکمال وجودى است که حافظ نیز سروده است:
گر چه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست |
رفتن آسان بُوَد ار واقف منزل باشى |
|
یا:
شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین حائل |
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها |
|
2. دستورالعملهاى ناب الهى چون «قرآن کریم» را آگاهانه نصب العین خویش قرار داده، وظیفهشناس و وظیفهمدار باشد و این «راه بىنهایت» را در سایهسار شجره طیبه «شریعت» و بر مدار ماندگار «ولایت» و «هدایتهاى باطنى» صاحبان «هدایت به امر»[1] طى نماید که «مرغ سلیمان»، «طائر قدس»، «خضر طریق»، «پیر مغان»، «پیر میکده» آن انسانهاى کامل و خلفاى الهى هستند:
به مىسجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید |
که سالک بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها[2] |
|
3. آهسته و پیوسته با صبر و بصیرت و شکیبایى و شرح صدر منزل به منزل، مقام به مقام و مرحله به مرحله گامهاى
سلوکى را بر دارد و مراقبتهاى لازم را در هر مقام و مرحلهاى شناخته و عمل نماید تا به تدریج از قوه به فعل درآید و در عقل نظر و عمل کامل گردد و از سلوک تا شهود را به فرجام نیکو و سرانجام حسن یعنى فناء فى اللَّه و بقاء بالله برساند:
رباید دلبر از تو دل ولى آهسته آهسته |
مراد تو شود حاصل ولى آهسته آهسته[3] |
|
4. سرمایه راهرو و سالک غیر از معرفت، صبر و ثبات، عبودیت و انقیاد هر آینه عشق و محبت نیز هست که «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ»[4] چه این که عشق در عرفان اسلامى کمال روحى و وجودى است که همه نیروها و استعدادهاى هستى انسان را در مسیر جاذبه کمال مطلق قرار مىدهد و سوزنده، سازنده و گدازنده است:
جسم خاک از عشق بر افلاک شد |
کوه در رقص آمد و چالاک شد |
|
عشق جان طور آمد عاشقا |
طور مست و خَرَّ موسى صَعِقاً[5] |
|
5. گذر از «سلوک اخلاقى» به «سلوک عرفانى» یک ضرورت براى عارف است لذا حداقل چهار مرتبه ذیل را با سیر معنوى و سلوکى باطنى باید طى نماید تا از فرش به عرش و از نقص به کمال الهى متمایل و نائل گردد یعنى «بستر سازى» براى قرار گرفتن در صراط سلوک عرفانى لازم است:
1. تَخْلِیَه: یعنى نفس پس از آگاهى از مصالح و مفاسد و فضائل و رذائل اخلاقى و معنوى طبق دستورات اسلامى و معلمان اخلاق عمل نماید تا رذائل را از وجودش پاک نماید و طهارت یابد و به درمان بیمارىهاى وجودش پرداخته و یا پیشگیرىهاى لازم را انجام دهد.
و به تعبیر بوعلى سینا: «العرفان مُبتَدِءٌ مِن تفرِیقٍ و نفْضٍ و ترکٍ و رَفْضٍ ...»[6] یعنى صفات رذیله را باید از خویش دفع نماید و تطهیر شود و بعد به خانه تکانى بپردازد تا دامن سالک از هر نشانه رهزن و علائم ناپاکى پاک و منزّه گردد و مرحله به مرحله از غیر خدا کاملًا جدا شده فاصله بگیرد و کاملًا چرک و گرد و غبار غیریت را بزداید و از هر کثرتى پاک گردد و تنها متوجه خدا و جمال و جلال الهى باشد.[7]
2. تَحلیّه: یعنى پس از رهایى از رذائل و پاکى از موانع کسب معنویت خویشتن را به فضائل اخلاقى و صفات پسندیده و «عدالت» اخلاقى در صفات حکمت، عفت و شجاعت آراسته گرداند تا خویشتن را مصونیت از انحرافها و بیمارىهاى اخلاقى بخشد یعنى در جهت تحکیم پایه اخلاقى و ملکات فاضله وجودیش تلاش نماید.
3. تَجلیه: یعنى با معرفت و مراقبت نفس و تسلیم در برابر شریعت و احکام نورانى اسلامى آثار بندگى را در خویشتن متجلى سازد و سلوک فقهى و اخلاقى نورانیتهایى را در او به منصه بروز و ظهور برساند و به بیان دیگر نورانیت و لطافت و طهارت در وجودش متجلى شود.
4. فنا: یعنى پس از حصول فضائل و نورانیت درون و طهارت باطن یا همان تزکیه نفس به برکت صفا و صیقلى روح از زنگارها و دلبستگىها تحت تأثیر جاذبههاى کمال مطلق قرار گیرد و جذبه عشق به حق را در باطن وجودش عمق ببخشد تا به مرحلهاى برسد که رفته رفته و تدریجاً در پرتو انوار معشوق و محبوب سرمدى خود را فانى ساخته و از من و ما به در آید که این مرحله را فنا گویند وخود سه درجه دارد:
الف. فناى فعلى، ب. فناى صفاتى، ج. فناى ذاتى.
تا پس از طى مراحل یاد شده «شربت شهود» را بنوشد که به تعبیر على علیه السلام: «خداوند شربتى را نصیب اولیاى خویش مىکند که هرگاه از آن بنوشند مدهوش گردند، وقتى مدهوش شدند به وجد و حال آیند، وقتى به وجد در آمدند پاکیزه گردند، وقتى پاکیزه شدند خالص مىگردند و هرگاه خالص شدند حق را مىطلبند، وقتى حق را طلبیدند، مىیابند، وقتى یافتند به وصال او نایل شده و به حق مىرسند، آن گاه است که محبّ در محبوب خویش کاملًا فانى مىگردد».[8] و چه زیبا و درخشنده امیرمؤمنان علیه السلام و رهبر عارفان در توصیف سالکان و اولیاى حق، گذر از خود تا خدا و عبور از ماده تا معنا و ملک تا ملکوت و فوق آن را ترسیم و تصویر کردهاند آن جا که فرمود:
«قَد أَحیَا عَقلَه وَ أمَات نَفسَه، حَتَّى دقَّ جَلِیلُه وَ لَطُف غَلِیظُه وَ بَرقَ له لَامِعُ کَثِیرُ البَرقِ فَأَبَانَ له الطَّرِیقَ وَ سَلک بِه السَّبِیل، وَ تَدَافَعَتهُ الابوَابُ الَى بَابِ السَّلَامَة وَ دَارِ الاقَامَةِ وَ ثبَتَت رِجلاهُ بِطمَأنِینَةِ بَدَنَه فِى قَرارَ الامنَ وَ الرَّاحَة بِمَا استَعمَل قَلبَه وَ أَرضى رَبَّه»؛
«عارف راستین کسى است که عقل خویش را زنده کرده وتمام هواهاى نفسانى را با ریاضت و بندگى حق
میرانده است، تا جایى که اندام درشت او باریک شده و ستبرى قلب او نرم شده و برقى بسیار پرفروغ براى او درخشیده و راه براى او روشن شده و او را به مسیر حق حرکت داده و از درى به درى برده است تا او را به سلامت و خانه اقامت کشانده و دو پاى او در قرارگاه امن و آسایش استوار گردیده، زیرا انسان عارف قلب خود را در معرفت حق به کار بسته و پروردگار خویش را راضى کرده است».[9] شگرف و شگفتزاست که با وجود چنین منابع عمیق، انیق و دقیقى دنبال منابع غیر اسلامى وشبه عرفانها و جریانهاى ریاضتمدارانه یوگائى، تائویى، بودیسم و ذِنْ بودیسم، عرفان سرخپوستى و ... مىرویم؟!!
اگر مرد میدان سیر و سلوک هستیم راه همین است که قرآن و نهج البلاغه در پیش روى ما نهاده است و شریعت اسلام که عمل به آن (با آگاهى و اخلاص) ریاضت دائمى از بدو و آغاز ورود به اسلام تا لحظه مرگ خواهد بود و ما را به منزل مقصود و کعبه آمال مىرساند چه این که شریعت نیز ظاهر و باطن و مراتب و درجات دارد. «از تو حرکت و از خدا برکت».
دیدهایم که على علیه السلام «حال» و «مقام» یا بارقههاى الهى و
جذبه ربوبى را در طى منازل و مراحل سلوکى چگونه ترسیم نمودهاند و هرگاه این خطبه را با خطبه دیگرش که به تفسیر آیه «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ»[10] پیوند زده و با هم به شناخت و ارزیابى آن بپردازیم، مىبینیم که مقامات معنوى و منازل سلوکى و اوصاف مردان خدا، چگونه با شیوایى و شیرینى تفسیر شده است.[11] به تعبیر استاد علامه طباطبایى (ره) مراد از ذکر الهى، ذکر قلبى در مقابل نسیان و غفلت از خداوند است و آن را «ذکر علمى» گویند و نماز و سایر عبادات را «ذکر عملى» مىگویند.[12] چنان که در موضعى دیگر مىفرمایند: هدف نهایى از «نماز» نیز ذکر قلبى است تا انسان در حضور الهى قرار گیرد و او را در نهانخانه جان خویش حاضر ببیند و بزرگترین و مؤثرترین عمل انسان نیز همین «ذکر قلبى» است که سعادت ابدى را براى انسان تأمین کرده و کلید همه نیکىهاست.[13] البته «ذکر» به زبانى، قلبى و عملى تقسیم پذیر است و در نهایت موجب تجلى مذکور (حق سبحانه) بر دل ذاکر و سیطره ولایت الهى مىشود. حال اگر برخى از اصحاب قلوب
«یقظه» را اول منزل سیر و سلوک و برخى دیگر آن را حالت و صفت مشترک در همه منازل و مقامات انتها دانستهاند؛ به جهت آن است که سالک باید بیدار دل و بینا دل باشد چه اینکه عقل بیدار و دل بینا انسان را در صراط مستقیم شریعت و چراغ پر فروغ و دائمى «ولایت» قرار داده و از سرمنزل عبودیت تا مقام رفیع «عینیت و رؤیت» سوق مىدهد و پردههاى بین عبد و معبود و سالک و مسلوک الیه و محب و محبوب را برمىدارد که «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»[14] و چه نیکو امام حسین علیه السلام سالار و سرور مجاهدان سالک و سالکان مجاهد و شهیدان اهل شهود فرمود:
«أَنتَ الَّذِى أَشرَقَتَ الانوَارَ فِى قُلُوبِ أَولِیائِکَ حَتَّى عَرَفُوکَ وَ وَحّدُوکَ وَ أَنتَ الَّذِى أَزَلتَ الاغیَارَ عَن قُلُوب أَحبَائِکَ حَتّى لَم یُحِبُّوا سِوَاکَ».[15]
یا امام العارفین على علیه السلام مىفرمایند:
«... إِلهى! وَالحِقنِى بِنُورِ عِزِّکَ الابهَجِ، فَاکُونَ لَکَ عَارِفاً وَ عَن سِواکَ مُنحَرِفاً»[16]
و بسیارى از ادعیه حیات بخش و حرارت آفرینى که شور و شعور، عشق و حرکت و پویایى و معرفت را فرا روى اصحاب سلوک قرار مىدهند.
ناگفته نماند که سیر و سلوک الى اللَّه ممکن است به یکى از دو طریقه ذیل صورت پذیرد:
1. سلوک قبل از وصول و جذبه، به این معنا که سالک پس از انجام مجاهدتهاى درونى و هجرتهاى وجودى و انفسى و تحمل ریاضت و طى مقامات، بارقههاى الهى و لمعات رحمانى شامل حال او مىگردد.
2. سلوک پس از وصول و جذبه، به این صورت که خداى سبحان ابتدا جذباتى و نفحاتى را شامل حال بنده خویش مىنماید و بر او جلوه مىنماید و یک گوشه چشمى به او نشان مىدهد و لذت روحانى دیدار محبوب او را به سیر و سلوک و مجاهده وا مىدارد.
ارباب معرفت قسم اول را «سلوک محبّیه» و قسم دوم را «سلوک محبوبیّه» و سالکان راه را سالک مجذوب یا مجذوب سالک نیز نامیدهاند.[17] استاد جوادى آملى در خصوص سیر و سلوک اخلاقى مىفرمایند: «انسان سالک اخلاقى باید به تدریج وارد عرصه بیکرانه سلوک عرفانى گشته و طى مقامات و اطوار وجودى نماید و تا ریاضت نکشد و عبودیت الهى نداشته باشد
و مرحله به مرحله نرود به سرمنزل مقصود نمىرسد».[18] بر اساس روش حکمى خواجه نصیرالدین طوسى در کتاب «اوصاف الاشراف» که براى مراحل سیر و سلوک «شش باب» و براى هر باب حدود «شش اصل» ذکر کرده است به استثناى آخرین باب که فناى در حق است و درجات و فصول آن ناپیدا کرانه است.
ما بر اساس قول مشهور هر کدام از مقامات یاد شده را به اجمال توضیح دهیم:
مقام اول: «توبه»
توبه به معناى پشیمانى و بازگشت از گناه به طریق حق و بندگى مىباشد. و در اصطلاح عرفانى پس از «یقظه» و بیدارى سفرى به درون و هجرت انفسى از نقص به کمال، از جهل به سوى علم، از عصیان به سوى اطاعت است که در ابتداى سلوک بسیار مهم و راهگشا مىباشد چه این که توبه مایه طهارت درون و نزاهت باطن شده و از عوامل مانع زدایى و آسیب ستیزى سیر و سلوک خواهد بود لذا یک ضرورت در بدایت سلوک الى اللَّه است.
به بیان دیگر توبه بازگشت از احکام طبیعت به احکام روحانیت و انقلابى علیه خویشتن در حجاب زدایى است تا به فطرت اولیه که توحیدى و الهى است برگردد.
خواجه عبدالله انصارى اصول سه گانه حقایق توبه را چنین مطرح کردهاند:
1. بزرگ شمارى گناه.
2. ناچیز شمارى توبه.
3. اداى حقوق ضایع شده.[19] و درجات توبه عبارتند از:
1. توبه عمّال؛ در این مرتبه انسان خاطى از اعمال فاسد به اعمال صالح روى مىآورد.
2. توبه زهّاد؛ یعنى از توجه به دنیایى که پیدا کرد به سوى بىتوجهى ورغبتى به دنیا باز مىگردد تا گذشته را جبران کند.
3. توبه اهل حضور؛ یعنى از غفلتى که نسبت به خدا و یاد حق داشته است توبه مىنماید تا دائماً حضور داشته باشد.
4. توبه متخلقان؛ رجوع از اخلاق سیّئه و بد و تخلق به اخلاق حَسَنه و خوب است.
5. توبه عارفان؛ بازگشت از رؤیت حسنات مخلوقات که با انتساب همه خوبىها به خداوند آنها را جبران مىکند.
6. توبه موحدان؛ رجوع به حق و رهایى از هر چه غیر خداست.
7. توبه نصوح[20]؛ که توبه خالص براى خدا و رهایى از ماعداى حق سبحانه است.
و توبه از نظر خواجه عبدالله انصارى به سه قسم:
1. توبه عامه و مبتدیان
2. توبه میانه حالان
3. توبه ره یافتگان و کاملان
قابل تقسیم و تبیین است.[21] مقام دوم: «ورع»
در لغت به معناى پرهیزکارى، تقوا و پارسایى است[22] و در عرفان پرهیز از امورى است که هر چند در شرع حرام نشده اما سالک طریق از آن خوددارى کند، چنان که
برخى «ورع» را اجتناب از شبهات از بیم وقوع در محرمات دانستهاند[23] که در حقیقت ورع پایه و اساس همه کمالات معنوى است و على علیه السلام فرمود:
«الوَرَعُ یُصلِحُ الدِّین وَ یحفظ النَّفسَ وَ یزینَ المَروة»
؛ «پارسایى دین را مىپیراید و اصلاح مىکند و جان را حفظ مىنماید و مروت را مىآراید»[24].
و یا فرمود:
«مَعَ الوَرَعِ یَثمَر العَمَل»؛
«با ورع و پارسایى درخت عمل به بار مىنشیند»[25].
و امام خمینى (ره) «ورع» را شش نوع مىدانند:
1. ورع عموم مردم؛ که پرهیز از گناهان کبیره است.
2. ورع خواص از مردم؛ که با پرهیز از امور مشتبه به دلیل ترس گرفتار شدن از محرمات تحقق مىیابد.
3. ورع زهاد و اهل زهد؛ با پرهیز از امور مباح صورت مىگیرد.
4. ورع اهل سلوک؛ که با پرهیز از نگریستن به دنیا و نعمتهاى آن ظهور مىنماید چون قطع نظر از دنیا را مقدمه رسیدن به مقامات معنوى مىدانند.
5. ورع مجذوبان؛ اینان از مقامات معنوى نیز پرهیز مىکنند، زیرا مقصدشان وصول به باب اللَّه و لقاء ربّ است.
6. ورع اولیاء[26]؛ که پرهیز از توجه داشتن به غایت است زیرا فانى فى اللَّه و مستغرق در او هستند لذا چیزى جز حق را شهود نمىکنند.
مقام سوم: «زهد»
زهد: ترک شیئى و اعراض از آن و بىمیلى و بىرغبتى به آن است و در عرفان حالتى نفسانى است که همراه با بىمیلى و ترک آن نیز هست و گفتهاند زهد و حکمت قرین هم هستند زیرا زاهد حکیم «عالى» را فداى «دانى» نمىکند، لذا زاهد از دنیا و اعتبارات آنها عبور مىکند.
خواجه عبدالله انصارى زهد را داراى سه درجه مىداند:
الف. زهد به معناى توقف در شبههها پس از ترک حرام به سه دلیل:
1. پرهیز از سرزنش محبوب.
2. پرهیز از کم و کاستىهاى راه.
3. پرهیز از مشارکت با بدکاران.
ب. زهد به معناى وارستگى در فضول زندگى به سه دلیل:
1. وقت را آباد ساختن
2. اضطراب را از دل زدودن
3. آراستگى به زینت پیامبران و صدیقان
ج. زهد به معناى وارستگى از خود، که به سه چیز حاصل مىگردد:
1. کوچک شمردن دنیا،
2. یکسانى احوال در دارایى و نادارى و میل به ترک دنیا،
3. نادیدن عمل خویش با نگرش به حقیقت.[27] مقام چهارم: «فقر»
فقر به معناى تهیدستى و تنگدستى است و در عرفان صفت «عبد» است که سالک عرفانى فقر محض خویش به خدایش را ادراک نموده و باور دارد و لذا فانى در معبود مىشود، اوصاف و حتى وجود خویش را مرهون عنایت و مدیون لطف معبود خود بداند.
«مقام فقر» را بر اساس سالکان طریق به سه درجه تقسیم شده است:
1. فقر وارستگان؛ که داراى سه بعد است: دست کشیدن از دنیا، زبان از گفتگو به دنیا فرو بستن و خود را از خواستن دنیا رها ساختن و در امان داشتن.
2. فقر به معناى بازگشت به گذشته خویش تا ارج و منزلت براى اعمال خویش قائل نشده، به خود بها نداده و دل به کمالات و مقامات خود نبندد.
3. فقر عارفان؛ که با دریافت بیچارگى خود، خود را در قبضه قدرت حقبینند و به دریافت یگانگى و تجرید حق در همه شئون حیات خویش نائل مىشوند.[28] مقام پنجم: «صبر»
صبر یعنى خوددارى از شکایت و دم فرو بستن و اظهار بىتابى نکردن که در امر سیر و سلوک بسیار مهم و ضرورى است و از مقامات به شمار مىرود یعنى سالک باید آن را به دست آورد و خواجه عبدالله انصارى (ره) در تعریف «صبر» گفته است: «الصَّبرُ حَبسُ النَّفس على جَزَعٍ کامنٍ عن الشَّکوَى»[29]؛ «صبر نگهدارى نفس هنگام جزع و گرفتارىها از شکایت و ناسپاسى است».
پس سالک نه تنها شکوه نمىکند بلکه «شکر» نیز مىنماید و با خداى خویش راز و نیاز مىکند. و «صبر» نیز سه درجه دارد:
1. صبر و پایدارى در مقابل گناهان.
2. صبر در انجام طاعات الهى
3. صبر در برابر گرفتارى و بلایا.
و برخى عارفان «صبر» را به نوعى دیگر تقسیم کردهاند:
* صبر لله؛ در این مرحله انسان از آرزوهاى خود رهایى یافته و مهاجر الى اللَّه مىشوند که نازل ترین مرحله است.
* صبر بالله؛ مرحلهاى که سالک صبرش را نیز از خدا دانسته و اعطاء حق مىبیند و به تدریج فناى کلى پیدا مىکند و باقى به بقاى الهى است و سالک وجود حقّانى دارد.
* صبر على اللَّه؛ سالک در این مرحله همه چیز را جلوه اسما و صفات حق مىبیند و بر آنها شکیبا مىشود و شریعت را با دل و جان مىپذیرد.
* صبر مع اللَّه؛ یعنى سالک خویشتندارى مىکند که اسرار و شطح نگوید و حفظ مقام حضور است که بسیار سخت است.
* صبر عن اللَّه[30]؛ صبر مشتاق و محبى است که به خاطر رعایت محبوب بر خواسته او صبر مىکند. بنابراین صبر اینان صبر بر فراق نیست بلکه صبر محبى است که در کنار محبوب است.
مقام ششم: «توکل»
توکل یعنى واگذارى امور به معتمد حقیقى که از ایمان انسان سرچشمهگیرد. امام خمینى (ره) توکل را از جنود الهى شمرده و از لوازم فطرت «مخموره» مىدانند و با توجه به تعریف برخى از بزرگان مىگویند:
«التَّوکُل عَلَى اللَّهِ؛ إِنقِطَاعُ العَبد إِلَیهِ فِى جَمِیعِ مَا یَأمُلُهُ مِنَ المَخلُوقِین»؛
«توکل به خدا منقطع شدن بنده است به سوى خدا از جمیع امورى که به بندگان امید بسته بود»[31].
خواجه عبدالله انصارى براى توکل سه درجه قائل است:
الف. توکل همراه با سبب جویى و سببسازى به سه دلیل:
1. تا نفس بدان مشغول شود
2. سود رساندن به مردم
3. ترک نمودن هر گونه ادعا و گردن فرازى.
ب. توکل همراه با طلب و سببسوزى براى رسیدن به سه چیز:
1. درست و راست نمودن توکل
2. درهم کوبیدن خودخواهى و برترى جویى
3. فراغ بال براى پاسدارى از واجبات.
ج. توکل به معناى رهایى از این اندیشه که کار واگذار به خود آدمى شده است بلکه دریابد که خدا را در هیچ کارى شریکى نیست و همه امور به دست خود اوست.[32] مقام هفتم: «رضا»
رضا یعنى خشنودى، خوشدلى و تسلیم شدن است و در اصطلاح عرفانى «رفع کراهت قلب نسبت به مقدرات و شیرین شدن سختىهاى احکام قضا و قدر است» که به تعبیر امام على علیه السلام:
«مَن جَلَسَ عَلَى بَساطِ الرِّضَا لَم یَنلُه مَکرُوه»[33]
کسى که راضى به قضاء و قدر الهى شده، اهل معرفت و محبت گردیده و از علمالیقین به عینالیقین رسیده تا همه چیز را زیبا و شیرین دیده به طورى که:
1. علم به جمیل بودن حضرت حق پیدا مىکند.
2. ایمان به جمیل بودن حق مىآورد.
3. با تمام وجود و با اطمینان کامل، جمیل بودن حق را در خود مىیابد.
4. به مقام مشاهده جمیل مطلق مىرسد. سالک از دام کثرت رهیده و به منزل وحدت رسیده و محبوب بر دل او تجلى مىنماید و لذا شهود تجلى افعالى، صفاتى و ذاتى نموده است.[34] و به تعبیر خواجه عبدالله انصارى (ره) «رضا» داراى سه درجه است:
الف. خشنودى عام که راضى شدن به ربوبیت است و سه شرطدارد:
1. خدا را از همه چیز بیشتر دوست داشتن
2. تعظیم هر چه بیشتر خداى سبحان
3. مقدم دانستن اطاعت خداوند از هر چیزى.
ب. رضا به قضاى الهى به سه شرط:
1. یکسانى و همخوانى حالات.
2. دست برداشتن از دشمنى با مردم.
3. رهایى از پافشارى بر دعا و درخواست.
ج. رضا به رضاى الهى که سه ویژگى دارد:
1. عدم چون و چرا در هیچ کارى
2. واگذارى اختیار خود به خدا
3. دم نزدن در برابر خدا ولو این که در آتش افکنده شود.[35] حضرت امام باقر علیه السلام از جابر بن انصارى مىپرسند:
حال تو چگونهاست؟ جابر در جواب مىگوید: «من مرض را خوشتر دارم از صحت، و فقر را خوشتر دارم از غنى و فقر را خوشتر از ثروت دارم.»
امام باقر علیه السلام در جواب فرمود: «اما ما هر چه را خداوند عطا فرماید مىخواهیم و به آن خوشتر هستیم. اگر مرض را عنایت کند آن را و اگر صحت را عنایت کند نیز آن را دوست مىداریم».[36] آرى هر چه محبوب کند همان محبوب اهل دل و عارفان و اولیاء الهى است.
با توجه به طرح مراحل سیر و سلوکى و مقامات معنوى در مىیابیم که براى رسیدن به کمالات برین و حیات طیبه و مقام وحدت و توحید عرفانى راه دور و درازى در پیش است و سالک بایستى با توجه و بصیرت و بر اساس
خودآگاهى، خودیابى، خودنقدى و خودنگهدارى آنها را بیابد زیرا کسب مقامات معنوى و فتوحات غیبى و وصول به قرب حقیقى پیمودنى، چشیدنى و شهودى است نه تنها گفتنى، شنیدنى و خواندنى.
البته بدانیم و باور کنیم که تنها در پرتو قرآن و عترت طاهره علیهم السلام است که مىتوان به «سعادت حقیقى» و «حقیقت سعادت» رسید.
بزرگانى چون آیة اللَّه ملا حسینقلى همدانى، میرزا على آقا قاضى، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، علامه طباطبایى و امام خمینى (ره)، همه و همه شاگردان مکتب قرآن و عترت بودند و از رهگذر شریعت و ولایت به مقامات بلند عرفانى و منازل توحیدى راه یافتهاند و چنان که بزرگان اهل معرفت و تجربت گفتهاند: «راه چنان روید که رهروان رفتند».
باید بیدار و بینا شد و کمر همت بست و عزم را جزم کرد و طریقت الهى را در پیش گرفت و از خودشناسى و خودسازى آغاز کرد تا به مرتبه خدا شهودى یا شهود خدا رسید که به تعبیر نغز و پرمغز لسان الغیب شیراز:
تا فضل و عقل بینى بىمعرفت نشینى |
یک نکتهات بگویم خود را مبین که رَستى[37] |
|
و یا:
یک قدم بر خویشتن نه |
وان دگر بر کوى دوست |
|
و به تعبیر شیرین و دلنشین امام خمینى (ره) به فاطمه طباطبایى:
فاطى! تو و حق معرفت یعنى چه؟ |
دریافت ذات بىصفت یعنى چه؟ |
|
ناخوانده «الف» به «یا» ره نخواهى یافت |
ناکرده سلوک موهبت یعنى چه؟[38] |
|
امیر عارفان و امام سالکان على علیه السلام فرمود:
«وَ أرتَوى مِن عَذب فٌرات سَهلّت لَهُ مَوارِدَه فَشَربَ نَهلًا وَ سَلَکَ سَبِیلًا جَدَداً»؛
«از نهر شیرین سیراب شده و جایگاههاى ورودى به آن نهر براى او آماده شده و نخستین آب گوارا آشامید و راهى روشن و هموار در پیش گرفت».
در نتیجه آن چه مهم است؛ «عرفان عملى» است. نه حتى «عرفان علمى» نیز تفسیر مشهودات عارفان و تعبیرى از تجربه شهودى سالکان واصل است لذا باید طى مراحل و منازل کرد تا به «معرفت اللَّه» و توحید الهى نائل شد و این مرتبه با استکمال علمى و عملى در ناحیه عقل و دل ممکن است.
على علیه السلام فرمود:
«لَایَزکُوا عِندَ اللَّهِ سُبحَانَهُ إِلَّا عَقلٌ عارِف وَ نَفس عزوف»[39]
؛ «فقط انسان صالحى به نزاهت روح و تزکیه نفس موفق است که داراى دو رکن باشد: 1. عقل عارف، 2. نفس عزوف».
یعنى کسى که نسبت به گناه بىرغبت بوده و خویشتن را از گناه باز مىدارد که این مقام نیز به «عرفان نظرى» و سپس التزام عملى به عرفان یاد شده لازم دارد[40] پس باید به «نیستى» و «فناء» رفت تا به «هستى» و بقاء راه یافت.
بار توحید هر کسى نکشد |
طعم توحید هر خسى نچشد[41] |
|
و به تعبیر سعدى:
سعدى حجاب نیست تو آینه پاک دار |
زنگار خورده چون بنماید جمال دوست |
|
و به تعبیر حافظ:
داستان من و معشوق مرا پایان نیست |
آن چه آغاز ندارد نپذیرد انجام |
|
[1] ( 1) برگرفته از آیه 24 سوره سجده.
[2] ( 2). دیوان حافظ، غزل اول.
[3] ( 1) دیوان اشعار، آیة الله علامه حسن زاده آملى، ص 138. نشر فرهنگى رجا، چاپ اوّل، 1364.
[4] ( 2) بقره، آیه 165 ..
[5] ( 3) مثنوى معنوى، دفتر اول ادبیات 23- 10 و 25 و ..
[6] ( 1). الاشارات و التنبهات. نمط نهم، مقامات العارفین فصل، 19.
[7] ( 2). ر. ک: دروس شرح اشارت و تنبیهات، نمط نهم، صص 259-/ 243، مطبوعات دینى، چ اول، 1383 ش، قم.
[8] ( 1). علامه حسن زاده آملى، رساله« إنه الحق»، صص 164-/ 5؛ دروس شرح اشارات و تنبیهات، نمط 9، ص 156؛ سید حیدر آملى، جامع الاسرار و منیع الانوار، اصل اول، قاعده 4، صص 205 و 363.
[9] ( 1). نهج البلاغه، ترجمه خطبه 210، مرحوم دشتى.
[10] ( 1). نور( 24)، آیه 37.
[11] ( 2). خ 213 نهج البلاغه، فیض الاسلام.
[12] ( 3). المیزان، ج 15، ص 128.
[13] ( 4). همان، ج 16، ص 136.
[14] ( 1). حجر( 15)، آیه 99.
[15] ( 2). مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.
[16] ( 3). مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
[17] ( 1). قیصرى، رسائل، فصل 2، تصحیح جلالالدین آشتیانى، ص 26؛ مشارق الدرر فرغانى، به کوشش عثمان یحیى و هانرى کربن.
[18] ( 1). جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 11، صص 218-/ 149 و 402-/ 223، مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، 1379 ش، قم.
[19] ( 1). شرح منازل السائرین، ص 41.
[20] ( 1). طباطبایى، فاطمه، یک ساغر از هزار، صص 164-/ 163، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1379 ش، تهران.
[21] ( 2). شیخ الاسلامى، على، راه و رسم منزلها، ج 1، ص 64، مرکز نشر فرهنگى آیه، چاپ اول، 1379 ش، تهران.
[22] ( 3). چهل حدیث، ص 279.
[23] ( 1). غنى، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص 657.
[24] ( 2). غرر الحکم و درر الکلم، ج 7، ص 121.
[25] ( 3). اصول کافى، ج 2، ص 76.
[26] ( 1). شرح چهل حدیث، حدیث 29.
[27] ( 1). راه و رسم منزلها( شرح منازل السائرین)، ج 1، ص 187.
[28] ( 1). راه و رسم منزلها، ج 1، ص 436.
[29] ( 2). منازل السائرین، انتشارات بیدار، ص 195، چاپ اول، قم.
[30] ( 1). راه و رسم منزلها، ج 1، ص 294؛ یک ساغر از هزار، صص 202-/ 198.
[31] ( 2). شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 200.
[32] ( 1). راه و رسم منزلها، ج 1، ص 261.
[33] ( 2). مقامات معنوى، ج 2، ص 42، محسن بینا، چاپ 6، تهران.
[34] ( 1). شرح حدیث جنود عقل و جهل، صص 172-/ 170.
[35] ( 1). راه و رسم منزلها، ج 1، ص 303.
[36] ( 2). جامع السعادات، ج 3، ص 285.
[37] ( 1). دیوان اشعار امام خمینى( ره)، ص 237.
[38] ( 1). دیوان اشعار امام خمینى( ره)، ص 237.
[39] ( 1). شرح غرر الحکم، ج 6، ص 427.
[40] ( 2). ر. ک: تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 11، صص 57-/ 54.
[41] ( 3). سنایى، حدیقه.
[42] محمد جوادرودگر، مراحل عرفان، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1387 ه.ش.