پایگاه علمی دکتر نقی سنایی (عضو هیأت علمی دانشگاه)

اخلاقی: مبانی و مفاهیم اخلاق اسلامی، اخلاق کاربردی، اخلاق خانواده، اخلاق حرفه ای، فلسفه اخلاق، عرفان اسلامی

پایگاه علمی دکتر نقی سنایی (عضو هیأت علمی دانشگاه)

اخلاقی: مبانی و مفاهیم اخلاق اسلامی، اخلاق کاربردی، اخلاق خانواده، اخلاق حرفه ای، فلسفه اخلاق، عرفان اسلامی

پایگاه  علمی دکتر نقی سنایی (عضو هیأت علمی دانشگاه)

1- استفاده از مطالب سایت با ذکر آدرس سایت (drsanaei.blog.ir) و به نام دکتر نقی سنائی، نه تنها منعی ندارد، بلکه موجب افتخار و مباهات خواهد بود.
2- با التفات به تخصّصی بودن مطالب، در صورت امکان از نظرات ارزنده تان، حقیر را بهره مند فرمایید.
3- اینجانب دارای وبلاگ به آدرس http://drsanaei.blogfa.com/ می باشم که در صورت تمایل از مطالب متنوع آن بهره وری فرمایید.
4_ لطفا در کانال آیات و احادیث اخلاقی با آدرس drnaghisanaei@ در پیام رسان ایتا عضو شوید و دوستان و گروه ها را تشویق و توصیه فرمایید تا عضو شوند و از آیات و احادیث اخلاقی همراه با منابع و مأخذ بهره ببرند و بدین وسیله در تبلیغ دستورات اخلاقی دین مبین اسلام سهیم شوید.تشکر و ارادت

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

352-مراحل سیر و سلوک‏

دوشنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۳، ۰۵:۰۵ ب.ظ

 

 راه رسیدن و مراحل سیر و سلوک چیست؟ آیا طى این راه براى ما جوانان ممکن است؟

عارفان در جستجوى «یافتن»، «رسیدن» و «شهود» کردن برآیند و چون «جز خدا» هیچ نشناسند و ندانند در پى چیزى غیر از «خدا» نیز نرفته و ماسواى او «نخواهند» یعنى «دانستن» را به «داشتن» و «خواندن» را به «دیدن» و فصل را به وصل مبدل مى‏سازند. لکن باید دانست که نیل به این مقام بلند و فرازمند به آسانى و سهولت فراچنگ سالک نمى‏آید بلکه چون «با مژه کوه کندن» است و راه دشوار و مهالک بى‏شمار است. تعبد و التزام دائمى و پیوسته به «شریعت اسلامى» لازم دارد. البته فهم شریعت، طریقت و حقیقت، هنگامى اطمینان بخش است که به قرائت اولیاء الهى و عالمان ربانى و عارفان صمدانى صورت پذیرد و در سایه عنایت راهنمایان و راهبران معصوم علیهم السلام و اقتدا به سنت و سیره علمیه و عملیه «انسان کامل» و صاحب ولایت الهیه باشند تا «راه شهود» به روى سالک گشوده شود. باید دانست که طى مراحل و سلوک مقامات شرایطى چند دارد:

1. معرفت و وقوف به مراحل و مقامات سلوکى شرط لازم استکمال وجودى است که حافظ نیز سروده است:

گر چه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست‏

 

رفتن آسان بُوَد ار واقف منزل باشى‏

     

 

یا:

شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین حائل‏

 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‏ها

     

 

2. دستورالعمل‏هاى ناب الهى چون «قرآن کریم» را آگاهانه نصب العین خویش قرار داده، وظیفه‏شناس و وظیفه‏مدار باشد و این «راه بى‏نهایت» را در سایه‏سار شجره طیبه «شریعت» و بر مدار ماندگار «ولایت» و «هدایت‏هاى باطنى» صاحبان «هدایت به امر»[1] طى نماید که «مرغ سلیمان»، «طائر قدس»، «خضر طریق»، «پیر مغان»، «پیر میکده» آن انسان‏هاى کامل و خلفاى الهى هستند:

به مى‏سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

 

که سالک بى‏خبر نبود ز راه و رسم منزل‏ها[2]

     

 

3. آهسته و پیوسته با صبر و بصیرت و شکیبایى و شرح صدر منزل به منزل، مقام به مقام و مرحله به مرحله گام‏هاى‏

سلوکى را بر دارد و مراقبت‏هاى لازم را در هر مقام و مرحله‏اى شناخته و عمل نماید تا به تدریج از قوه به فعل درآید و در عقل نظر و عمل کامل گردد و از سلوک تا شهود را به فرجام نیکو و سرانجام حسن یعنى فناء فى اللَّه و بقاء بالله برساند:

رباید دلبر از تو دل ولى آهسته آهسته‏

 

مراد تو شود حاصل ولى آهسته آهسته‏[3]

     

 

4. سرمایه راهرو و سالک غیر از معرفت، صبر و ثبات، عبودیت و انقیاد هر آینه عشق و محبت نیز هست که‏ «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ»[4] چه این که عشق در عرفان اسلامى کمال روحى و وجودى است که همه نیروها و استعدادهاى هستى انسان را در مسیر جاذبه کمال مطلق قرار مى‏دهد و سوزنده، سازنده و گدازنده است:

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

 

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

 

طور مست و خَرَّ موسى صَعِقاً[5]

     

 

5. گذر از «سلوک اخلاقى» به «سلوک عرفانى» یک ضرورت براى عارف است لذا حداقل چهار مرتبه ذیل را با سیر معنوى و سلوکى باطنى باید طى نماید تا از فرش به عرش و از نقص به کمال الهى متمایل و نائل گردد یعنى «بستر سازى» براى قرار گرفتن در صراط سلوک عرفانى لازم است:

1. تَخْلِیَه: یعنى نفس پس از آگاهى از مصالح و مفاسد و فضائل و رذائل اخلاقى و معنوى طبق دستورات اسلامى و معلمان اخلاق عمل نماید تا رذائل را از وجودش پاک نماید و طهارت یابد و به درمان بیمارى‏هاى وجودش پرداخته و یا پیشگیرى‏هاى لازم را انجام دهد.

و به تعبیر بوعلى سینا: «العرفان مُبتَدِءٌ مِن تفرِیقٍ و نفْضٍ و ترکٍ و رَفْضٍ ...»[6] یعنى صفات رذیله را باید از خویش دفع نماید و تطهیر شود و بعد به خانه تکانى بپردازد تا دامن سالک از هر نشانه رهزن و علائم ناپاکى پاک و منزّه گردد و مرحله به مرحله از غیر خدا کاملًا جدا شده فاصله بگیرد و کاملًا چرک و گرد و غبار غیریت را بزداید و از هر کثرتى پاک گردد و تنها متوجه خدا و جمال و جلال الهى باشد.[7]

2. تَحلیّه: یعنى پس از رهایى از رذائل و پاکى از موانع کسب معنویت خویشتن را به فضائل اخلاقى و صفات پسندیده و «عدالت» اخلاقى در صفات حکمت، عفت و شجاعت آراسته گرداند تا خویشتن را مصونیت از انحراف‏ها و بیمارى‏هاى اخلاقى بخشد یعنى در جهت تحکیم پایه اخلاقى و ملکات فاضله وجودیش تلاش نماید.

3. تَجلیه: یعنى با معرفت و مراقبت نفس و تسلیم در برابر شریعت و احکام نورانى اسلامى آثار بندگى را در خویشتن متجلى سازد و سلوک فقهى و اخلاقى نورانیت‏هایى را در او به منصه بروز و ظهور برساند و به بیان دیگر نورانیت و لطافت و طهارت در وجودش متجلى شود.

4. فنا: یعنى پس از حصول فضائل و نورانیت درون و طهارت باطن یا همان تزکیه نفس به برکت صفا و صیقلى روح از زنگارها و دلبستگى‏ها تحت تأثیر جاذبه‏هاى کمال مطلق قرار گیرد و جذبه عشق به حق را در باطن وجودش عمق ببخشد تا به مرحله‏اى برسد که رفته رفته و تدریجاً در پرتو انوار معشوق و محبوب سرمدى خود را فانى ساخته و از من و ما به در آید که این مرحله را فنا گویند وخود سه درجه دارد:

الف. فناى فعلى، ب. فناى صفاتى، ج. فناى ذاتى.

تا پس از طى مراحل یاد شده «شربت شهود» را بنوشد که به تعبیر على علیه السلام: «خداوند شربتى را نصیب اولیاى خویش مى‏کند که هرگاه از آن بنوشند مدهوش گردند، وقتى مدهوش شدند به وجد و حال آیند، وقتى به وجد در آمدند پاکیزه گردند، وقتى پاکیزه شدند خالص مى‏گردند و هرگاه خالص شدند حق را مى‏طلبند، وقتى حق را طلبیدند، مى‏یابند، وقتى یافتند به وصال او نایل شده و به حق مى‏رسند، آن گاه است که محبّ در محبوب خویش کاملًا فانى مى‏گردد».[8] و چه زیبا و درخشنده امیرمؤمنان علیه السلام و رهبر عارفان در توصیف سالکان و اولیاى حق، گذر از خود تا خدا و عبور از ماده تا معنا و ملک تا ملکوت و فوق آن را ترسیم و تصویر کرده‏اند آن جا که فرمود:

«قَد أَحیَا عَقلَه وَ أمَات نَفسَه، حَتَّى دقَّ جَلِیلُه وَ لَطُف غَلِیظُه وَ بَرقَ له لَامِعُ کَثِیرُ البَرقِ فَأَبَانَ له الطَّرِیقَ وَ سَلک بِه السَّبِیل، وَ تَدَافَعَتهُ الابوَابُ الَى بَابِ السَّلَامَة وَ دَارِ الاقَامَةِ وَ ثبَتَت رِجلاهُ بِطمَأنِینَةِ بَدَنَه فِى قَرارَ الامنَ وَ الرَّاحَة بِمَا استَعمَل قَلبَه وَ أَرضى رَبَّه»؛

«عارف راستین کسى است که عقل خویش را زنده کرده وتمام هواهاى نفسانى را با ریاضت و بندگى حق‏

میرانده است، تا جایى که اندام درشت او باریک شده و ستبرى قلب او نرم شده و برقى بسیار پرفروغ براى او درخشیده و راه براى او روشن شده و او را به مسیر حق حرکت داده و از درى به درى برده است تا او را به سلامت و خانه اقامت کشانده و دو پاى او در قرارگاه امن و آسایش استوار گردیده، زیرا انسان عارف قلب خود را در معرفت حق به کار بسته و پروردگار خویش را راضى کرده است».[9] شگرف و شگفت‏زاست که با وجود چنین منابع عمیق، انیق و دقیقى دنبال منابع غیر اسلامى وشبه عرفان‏ها و جریان‏هاى ریاضت‏مدارانه یوگائى، تائویى، بودیسم و ذِنْ بودیسم، عرفان سرخپوستى و ... مى‏رویم؟!!

اگر مرد میدان سیر و سلوک هستیم راه همین است که قرآن و نهج البلاغه در پیش روى ما نهاده است و شریعت اسلام که عمل به آن (با آگاهى و اخلاص) ریاضت دائمى از بدو و آغاز ورود به اسلام تا لحظه مرگ خواهد بود و ما را به منزل مقصود و کعبه آمال مى‏رساند چه این که شریعت نیز ظاهر و باطن و مراتب و درجات دارد. «از تو حرکت و از خدا برکت».

دیده‏ایم که على علیه السلام «حال» و «مقام» یا بارقه‏هاى الهى و

جذبه ربوبى را در طى منازل و مراحل سلوکى چگونه ترسیم نموده‏اند و هرگاه این خطبه را با خطبه دیگرش که به تفسیر آیه‏ «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ»[10] پیوند زده و با هم به شناخت و ارزیابى آن بپردازیم، مى‏بینیم که مقامات معنوى و منازل سلوکى و اوصاف مردان خدا، چگونه با شیوایى و شیرینى تفسیر شده است.[11] به تعبیر استاد علامه طباطبایى (ره) مراد از ذکر الهى، ذکر قلبى در مقابل نسیان و غفلت از خداوند است و آن را «ذکر علمى» گویند و نماز و سایر عبادات را «ذکر عملى» مى‏گویند.[12] چنان که در موضعى دیگر مى‏فرمایند: هدف نهایى از «نماز» نیز ذکر قلبى است تا انسان در حضور الهى قرار گیرد و او را در نهانخانه جان خویش حاضر ببیند و بزرگترین و مؤثرترین عمل انسان نیز همین «ذکر قلبى» است که سعادت ابدى را براى انسان تأمین کرده و کلید همه نیکى‏هاست.[13] البته «ذکر» به زبانى، قلبى و عملى تقسیم پذیر است و در نهایت موجب تجلى مذکور (حق سبحانه) بر دل ذاکر و سیطره ولایت الهى مى‏شود. حال اگر برخى از اصحاب قلوب‏

«یقظه» را اول منزل سیر و سلوک و برخى دیگر آن را حالت و صفت مشترک در همه منازل و مقامات انتها دانسته‏اند؛ به جهت آن است که سالک باید بیدار دل و بینا دل باشد چه این‏که عقل بیدار و دل بینا انسان را در صراط مستقیم شریعت و چراغ پر فروغ و دائمى «ولایت» قرار داده و از سرمنزل عبودیت تا مقام رفیع «عینیت و رؤیت» سوق مى‏دهد و پرده‏هاى بین عبد و معبود و سالک و مسلوک الیه و محب و محبوب را برمى‏دارد که‏ «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»[14] و چه نیکو امام حسین علیه السلام سالار و سرور مجاهدان سالک و سالکان مجاهد و شهیدان اهل شهود فرمود:

«أَنتَ الَّذِى أَشرَقَتَ الانوَارَ فِى قُلُوبِ أَولِیائِکَ حَتَّى عَرَفُوکَ وَ وَحّدُوکَ وَ أَنتَ الَّذِى أَزَلتَ الاغیَارَ عَن قُلُوب أَحبَائِکَ حَتّى لَم یُحِبُّوا سِوَاکَ».[15]

یا امام العارفین على علیه السلام مى‏فرمایند:

«... إِلهى! وَالحِقنِى بِنُورِ عِزِّکَ الابهَجِ، فَاکُونَ لَکَ عَارِفاً وَ عَن سِواکَ مُنحَرِفاً»[16]

و بسیارى از ادعیه حیات بخش و حرارت آفرینى که شور و شعور، عشق و حرکت و پویایى و معرفت را فرا روى اصحاب سلوک قرار مى‏دهند.

ناگفته نماند که سیر و سلوک الى اللَّه ممکن است به یکى از دو طریقه ذیل صورت پذیرد:

1. سلوک قبل از وصول و جذبه، به این معنا که سالک پس از انجام مجاهدت‏هاى درونى و هجرت‏هاى وجودى و انفسى و تحمل ریاضت و طى مقامات، بارقه‏هاى الهى و لمعات رحمانى شامل حال او مى‏گردد.

2. سلوک پس از وصول و جذبه، به این صورت که خداى سبحان ابتدا جذباتى و نفحاتى را شامل حال بنده خویش مى‏نماید و بر او جلوه مى‏نماید و یک گوشه چشمى به او نشان مى‏دهد و لذت روحانى دیدار محبوب او را به سیر و سلوک و مجاهده وا مى‏دارد.

ارباب معرفت قسم اول را «سلوک محبّیه» و قسم دوم را «سلوک محبوبیّه» و سالکان راه را سالک مجذوب یا مجذوب سالک نیز نامیده‏اند.[17] استاد جوادى آملى در خصوص سیر و سلوک اخلاقى مى‏فرمایند: «انسان سالک اخلاقى باید به تدریج وارد عرصه بیکرانه سلوک عرفانى گشته و طى مقامات و اطوار وجودى نماید و تا ریاضت نکشد و عبودیت الهى نداشته باشد

و مرحله به مرحله نرود به سرمنزل مقصود نمى‏رسد».[18] بر اساس روش حکمى خواجه نصیرالدین طوسى در کتاب «اوصاف الاشراف» که براى مراحل سیر و سلوک «شش باب» و براى هر باب حدود «شش اصل» ذکر کرده است به استثناى آخرین باب که فناى در حق است و درجات و فصول آن ناپیدا کرانه است.

ما بر اساس قول مشهور هر کدام از مقامات یاد شده را به اجمال توضیح دهیم:

مقام اول: «توبه»

توبه به معناى پشیمانى و بازگشت از گناه به طریق حق و بندگى مى‏باشد. و در اصطلاح عرفانى پس از «یقظه» و بیدارى سفرى به درون و هجرت انفسى از نقص به کمال، از جهل به سوى علم، از عصیان به سوى اطاعت است که در ابتداى سلوک بسیار مهم و راهگشا مى‏باشد چه این که توبه مایه طهارت درون و نزاهت باطن شده و از عوامل مانع زدایى و آسیب ستیزى سیر و سلوک خواهد بود لذا یک ضرورت در بدایت سلوک الى اللَّه است.

به بیان دیگر توبه بازگشت از احکام طبیعت به احکام روحانیت و انقلابى علیه خویشتن در حجاب زدایى است تا به فطرت اولیه که توحیدى و الهى است برگردد.

خواجه عبدالله انصارى اصول سه گانه حقایق توبه را چنین مطرح کرده‏اند:

1. بزرگ شمارى گناه.

2. ناچیز شمارى توبه.

3. اداى حقوق ضایع شده.[19] و درجات توبه عبارتند از:

1. توبه عمّال؛ در این مرتبه انسان خاطى از اعمال فاسد به اعمال صالح روى مى‏آورد.

2. توبه زهّاد؛ یعنى از توجه به دنیایى که پیدا کرد به سوى بى‏توجهى ورغبتى به دنیا باز مى‏گردد تا گذشته را جبران کند.

3. توبه اهل حضور؛ یعنى از غفلتى که نسبت به خدا و یاد حق داشته است توبه مى‏نماید تا دائماً حضور داشته باشد.

4. توبه متخلقان؛ رجوع از اخلاق سیّئه و بد و تخلق به اخلاق حَسَنه و خوب است.

5. توبه عارفان؛ بازگشت از رؤیت حسنات مخلوقات که با انتساب همه خوبى‏ها به خداوند آنها را جبران مى‏کند.

6. توبه موحدان؛ رجوع به حق و رهایى از هر چه غیر خداست.

7. توبه نصوح‏[20]؛ که توبه خالص براى خدا و رهایى از ماعداى حق سبحانه است.

و توبه از نظر خواجه عبدالله انصارى به سه قسم:

1. توبه عامه و مبتدیان‏

2. توبه میانه حالان‏

3. توبه ره یافتگان و کاملان‏

قابل تقسیم و تبیین است.[21] مقام دوم: «ورع»

در لغت به معناى پرهیزکارى، تقوا و پارسایى است‏[22] و در عرفان پرهیز از امورى است که هر چند در شرع حرام نشده اما سالک طریق از آن خوددارى کند، چنان که‏

برخى «ورع» را اجتناب از شبهات از بیم وقوع در محرمات دانسته‏اند[23] که در حقیقت ورع پایه و اساس همه کمالات معنوى است و على علیه السلام فرمود:

«الوَرَعُ یُصلِحُ الدِّین وَ یحفظ النَّفسَ وَ یزینَ المَروة»

؛ «پارسایى دین را مى‏پیراید و اصلاح مى‏کند و جان را حفظ مى‏نماید و مروت را مى‏آراید»[24].

و یا فرمود:

«مَعَ الوَرَعِ یَثمَر العَمَل»؛

«با ورع و پارسایى درخت عمل به بار مى‏نشیند»[25].

و امام خمینى (ره) «ورع» را شش نوع مى‏دانند:

1. ورع عموم مردم؛ که پرهیز از گناهان کبیره است.

2. ورع خواص از مردم؛ که با پرهیز از امور مشتبه به دلیل ترس گرفتار شدن از محرمات تحقق مى‏یابد.

3. ورع زهاد و اهل زهد؛ با پرهیز از امور مباح صورت مى‏گیرد.

4. ورع اهل سلوک؛ که با پرهیز از نگریستن به دنیا و نعمت‏هاى آن ظهور مى‏نماید چون قطع نظر از دنیا را مقدمه رسیدن به مقامات معنوى مى‏دانند.

5. ورع مجذوبان؛ اینان از مقامات معنوى نیز پرهیز مى‏کنند، زیرا مقصدشان وصول به باب اللَّه و لقاء ربّ است.

6. ورع اولیاء[26]؛ که پرهیز از توجه داشتن به غایت است زیرا فانى فى اللَّه و مستغرق در او هستند لذا چیزى جز حق را شهود نمى‏کنند.

مقام سوم: «زهد»

زهد: ترک شیئى و اعراض از آن و بى‏میلى و بى‏رغبتى به آن است و در عرفان حالتى نفسانى است که همراه با بى‏میلى و ترک آن نیز هست و گفته‏اند زهد و حکمت قرین هم هستند زیرا زاهد حکیم «عالى» را فداى «دانى» نمى‏کند، لذا زاهد از دنیا و اعتبارات آنها عبور مى‏کند.

خواجه عبدالله انصارى زهد را داراى سه درجه مى‏داند:

الف. زهد به معناى توقف در شبهه‏ها پس از ترک حرام به سه دلیل:

1. پرهیز از سرزنش محبوب.

2. پرهیز از کم و کاستى‏هاى راه.

3. پرهیز از مشارکت با بدکاران.

ب. زهد به معناى وارستگى در فضول زندگى به سه دلیل:

1. وقت را آباد ساختن‏

2. اضطراب را از دل زدودن‏

3. آراستگى به زینت پیامبران و صدیقان‏

ج. زهد به معناى وارستگى از خود، که به سه چیز حاصل مى‏گردد:

1. کوچک شمردن دنیا،

2. یکسانى احوال در دارایى و نادارى و میل به ترک دنیا،

3. نادیدن عمل خویش با نگرش به حقیقت.[27] مقام چهارم: «فقر»

فقر به معناى تهیدستى و تنگدستى است و در عرفان صفت «عبد» است که سالک عرفانى فقر محض خویش به خدایش را ادراک نموده و باور دارد و لذا فانى در معبود مى‏شود، اوصاف و حتى وجود خویش را مرهون عنایت و مدیون لطف معبود خود بداند.

«مقام فقر» را بر اساس سالکان طریق به سه درجه تقسیم شده است:

1. فقر وارستگان؛ که داراى سه بعد است: دست کشیدن از دنیا، زبان از گفتگو به دنیا فرو بستن و خود را از خواستن دنیا رها ساختن و در امان داشتن.

2. فقر به معناى بازگشت به گذشته خویش‏ تا ارج و منزلت براى اعمال خویش قائل نشده، به خود بها نداده و دل به کمالات و مقامات خود نبندد.

3. فقر عارفان؛ که با دریافت بیچارگى خود، خود را در قبضه قدرت حق‏بینند و به دریافت یگانگى و تجرید حق در همه شئون حیات خویش نائل مى‏شوند.[28] مقام پنجم: «صبر»

صبر یعنى خوددارى از شکایت و دم فرو بستن و اظهار بى‏تابى نکردن که در امر سیر و سلوک بسیار مهم و ضرورى است و از مقامات به شمار مى‏رود یعنى سالک باید آن را به دست آورد و خواجه عبدالله انصارى (ره) در تعریف «صبر» گفته است: «الصَّبرُ حَبسُ النَّفس على جَزَعٍ کامنٍ عن الشَّکوَى»[29]؛ «صبر نگهدارى نفس هنگام جزع و گرفتارى‏ها از شکایت و ناسپاسى است».

پس سالک نه تنها شکوه نمى‏کند بلکه «شکر» نیز مى‏نماید و با خداى خویش راز و نیاز مى‏کند. و «صبر» نیز سه درجه دارد:

1. صبر و پایدارى در مقابل گناهان.

2. صبر در انجام طاعات الهى‏

3. صبر در برابر گرفتارى و بلایا.

و برخى عارفان «صبر» را به نوعى دیگر تقسیم کرده‏اند:

* صبر لله؛ در این مرحله انسان از آرزوهاى خود رهایى یافته و مهاجر الى اللَّه مى‏شوند که نازل ترین مرحله است.

* صبر بالله؛ مرحله‏اى که سالک صبرش را نیز از خدا دانسته و اعطاء حق مى‏بیند و به تدریج فناى کلى پیدا مى‏کند و باقى به بقاى الهى است و سالک وجود حقّانى دارد.

* صبر على اللَّه؛ سالک در این مرحله همه چیز را جلوه اسما و صفات حق مى‏بیند و بر آنها شکیبا مى‏شود و شریعت را با دل و جان مى‏پذیرد.

* صبر مع اللَّه؛ یعنى سالک خویشتن‏دارى مى‏کند که اسرار و شطح نگوید و حفظ مقام حضور است که بسیار سخت است.

* صبر عن اللَّه‏[30]؛ صبر مشتاق و محبى است که به خاطر رعایت محبوب بر خواسته او صبر مى‏کند. بنابراین صبر اینان صبر بر فراق نیست بلکه صبر محبى است که در کنار محبوب است.

مقام ششم: «توکل»

توکل یعنى واگذارى امور به معتمد حقیقى که از ایمان انسان سرچشمه‏گیرد. امام خمینى (ره) توکل را از جنود الهى شمرده و از لوازم فطرت «مخموره» مى‏دانند و با توجه به تعریف برخى از بزرگان مى‏گویند:

«التَّوکُل عَلَى اللَّهِ؛ إِنقِطَاعُ العَبد إِلَیهِ فِى جَمِیعِ مَا یَأمُلُهُ مِنَ المَخلُوقِین»؛

«توکل به خدا منقطع شدن بنده است به سوى خدا از جمیع امورى که به بندگان امید بسته بود»[31].

خواجه عبدالله انصارى براى توکل سه درجه قائل است:

الف. توکل همراه با سبب جویى و سبب‏سازى به سه دلیل:

1. تا نفس بدان مشغول شود

2. سود رساندن به مردم‏

3. ترک نمودن هر گونه ادعا و گردن فرازى.

ب. توکل همراه با طلب و سبب‏سوزى براى رسیدن به سه چیز:

1. درست و راست نمودن توکل‏

2. درهم کوبیدن خودخواهى و برترى جویى‏

3. فراغ بال براى پاسدارى از واجبات.

ج. توکل به معناى‏ رهایى از این اندیشه که کار واگذار به خود آدمى شده است بلکه دریابد که خدا را در هیچ کارى شریکى نیست و همه امور به دست خود اوست.[32] مقام هفتم: «رضا»

رضا یعنى خشنودى، خوشدلى و تسلیم شدن است و در اصطلاح عرفانى «رفع کراهت قلب نسبت به مقدرات و شیرین شدن سختى‏هاى احکام قضا و قدر است» که به تعبیر امام على علیه السلام:

«مَن جَلَسَ عَلَى بَساطِ الرِّضَا لَم یَنلُه مَکرُوه»[33]

کسى که راضى به قضاء و قدر الهى شده، اهل معرفت و محبت گردیده و از علم‏الیقین به عین‏الیقین رسیده تا همه چیز را زیبا و شیرین دیده به طورى که:

1. علم به جمیل بودن حضرت حق پیدا مى‏کند.

2. ایمان به جمیل بودن حق مى‏آورد.

3. با تمام وجود و با اطمینان کامل، جمیل بودن حق را در خود مى‏یابد.

4. به مقام مشاهده جمیل مطلق مى‏رسد. سالک از دام کثرت رهیده و به منزل وحدت رسیده و محبوب بر دل او تجلى مى‏نماید و لذا شهود تجلى افعالى، صفاتى و ذاتى نموده است.[34] و به تعبیر خواجه عبدالله انصارى (ره) «رضا» داراى سه درجه است:

الف. خشنودى عام که راضى شدن به ربوبیت است و سه شرطدارد:

1. خدا را از همه چیز بیشتر دوست داشتن‏

2. تعظیم هر چه بیشتر خداى سبحان‏

3. مقدم دانستن اطاعت خداوند از هر چیزى.

ب. رضا به قضاى الهى به سه شرط:

1. یکسانى و همخوانى حالات.

2. دست برداشتن از دشمنى با مردم.

3. رهایى از پافشارى بر دعا و درخواست.

ج. رضا به رضاى الهى که سه ویژگى دارد:

1. عدم چون و چرا در هیچ کارى‏

2. واگذارى اختیار خود به خدا

3. دم نزدن در برابر خدا ولو این که در آتش افکنده شود.[35] حضرت امام باقر علیه السلام از جابر بن انصارى مى‏پرسند:

حال تو چگونه‏است؟ جابر در جواب مى‏گوید: «من مرض را خوشتر دارم از صحت، و فقر را خوشتر دارم از غنى و فقر را خوشتر از ثروت دارم.»

امام باقر علیه السلام در جواب فرمود: «اما ما هر چه را خداوند عطا فرماید مى‏خواهیم و به آن خوشتر هستیم. اگر مرض را عنایت کند آن را و اگر صحت را عنایت کند نیز آن را دوست مى‏داریم».[36] آرى هر چه محبوب کند همان محبوب اهل دل و عارفان و اولیاء الهى است.

با توجه به طرح مراحل سیر و سلوکى و مقامات معنوى در مى‏یابیم که براى رسیدن به کمالات برین و حیات طیبه و مقام وحدت و توحید عرفانى راه دور و درازى در پیش است و سالک بایستى با توجه و بصیرت و بر اساس‏

خودآگاهى، خودیابى، خودنقدى و خودنگهدارى آنها را بیابد زیرا کسب مقامات معنوى و فتوحات غیبى و وصول به قرب حقیقى پیمودنى، چشیدنى و شهودى است نه تنها گفتنى، شنیدنى و خواندنى.

البته بدانیم و باور کنیم که تنها در پرتو قرآن و عترت طاهره علیهم السلام است که مى‏توان به «سعادت حقیقى» و «حقیقت سعادت» رسید.

بزرگانى چون آیة اللَّه ملا حسینقلى همدانى، میرزا على آقا قاضى، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، علامه طباطبایى و امام خمینى (ره)، همه و همه شاگردان مکتب قرآن و عترت بودند و از رهگذر شریعت و ولایت به مقامات بلند عرفانى و منازل توحیدى راه یافته‏اند و چنان که بزرگان اهل معرفت و تجربت گفته‏اند: «راه چنان روید که رهروان رفتند».

باید بیدار و بینا شد و کمر همت بست و عزم را جزم کرد و طریقت الهى را در پیش گرفت و از خودشناسى و خودسازى آغاز کرد تا به مرتبه خدا شهودى یا شهود خدا رسید که به تعبیر نغز و پرمغز لسان الغیب شیراز:

تا فضل و عقل بینى بى‏معرفت نشینى‏

 

یک نکته‏ات بگویم خود را مبین که رَستى‏[37]

     

 

و یا:

یک قدم بر خویشتن نه‏

 

وان دگر بر کوى دوست‏

     

 

و به تعبیر شیرین و دلنشین امام خمینى (ره) به فاطمه طباطبایى:

فاطى! تو و حق معرفت یعنى چه؟

 

دریافت ذات بى‏صفت یعنى چه؟

ناخوانده «الف» به «یا» ره نخواهى یافت‏

 

ناکرده سلوک موهبت یعنى چه؟[38]

     

 

امیر عارفان و امام سالکان على علیه السلام فرمود:

«وَ أرتَوى مِن عَذب فٌرات سَهلّت لَهُ مَوارِدَه فَشَربَ نَهلًا وَ سَلَکَ سَبِیلًا جَدَداً»؛

«از نهر شیرین سیراب شده و جایگاه‏هاى ورودى به آن نهر براى او آماده شده و نخستین آب گوارا آشامید و راهى روشن و هموار در پیش گرفت».

در نتیجه آن چه مهم است؛ «عرفان عملى» است. نه حتى «عرفان علمى» نیز تفسیر مشهودات عارفان و تعبیرى از تجربه شهودى سالکان واصل است لذا باید طى مراحل و منازل کرد تا به «معرفت اللَّه» و توحید الهى نائل شد و این مرتبه با استکمال علمى و عملى در ناحیه عقل و دل ممکن است.

على علیه السلام فرمود:

«لَایَزکُوا عِندَ اللَّهِ سُبحَانَهُ إِلَّا عَقلٌ عارِف وَ نَفس عزوف»[39]

؛ «فقط انسان صالحى به نزاهت روح و تزکیه نفس موفق است که داراى دو رکن باشد: 1. عقل عارف، 2. نفس عزوف».

یعنى کسى که نسبت به گناه بى‏رغبت بوده و خویشتن را از گناه باز مى‏دارد که این مقام نیز به «عرفان نظرى» و سپس التزام عملى به عرفان یاد شده لازم دارد[40] پس باید به «نیستى» و «فناء» رفت تا به «هستى» و بقاء راه یافت.

بار توحید هر کسى نکشد

 

طعم توحید هر خسى نچشد[41]

     

 

و به تعبیر سعدى:

سعدى حجاب نیست تو آینه پاک دار

 

زنگار خورده چون بنماید جمال دوست‏

     

 

و به تعبیر حافظ:

داستان من و معشوق مرا پایان نیست‏

 

آن چه آغاز ندارد نپذیرد انجام‏

     

[42]

 

 

 

[1] ( 1) برگرفته از آیه 24 سوره سجده.

[2] ( 2). دیوان حافظ، غزل اول.

[3] ( 1) دیوان اشعار، آیة الله علامه حسن زاده آملى، ص 138. نشر فرهنگى رجا، چاپ اوّل، 1364.

[4] ( 2) بقره، آیه 165 ..

[5] ( 3) مثنوى معنوى، دفتر اول ادبیات 23- 10 و 25 و ..

[6] ( 1). الاشارات و التنبه‏ات. نمط نهم، مقامات العارفین فصل، 19.

[7] ( 2). ر. ک: دروس شرح اشارت و تنبیهات، نمط نهم، صص 259-/ 243، مطبوعات دینى، چ اول، 1383 ش، قم.

[8] ( 1). علامه حسن زاده آملى، رساله« إنه الحق»، صص 164-/ 5؛ دروس شرح اشارات و تنبیهات، نمط 9، ص 156؛ سید حیدر آملى، جامع الاسرار و منیع الانوار، اصل اول، قاعده 4، صص 205 و 363.

[9] ( 1). نهج البلاغه، ترجمه خطبه 210، مرحوم دشتى.

[10] ( 1). نور( 24)، آیه 37.

[11] ( 2). خ 213 نهج البلاغه، فیض الاسلام.

[12] ( 3). المیزان، ج 15، ص 128.

[13] ( 4). همان، ج 16، ص 136.

[14] ( 1). حجر( 15)، آیه 99.

[15] ( 2). مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.

[16] ( 3). مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

[17] ( 1). قیصرى، رسائل، فصل 2، تصحیح جلال‏الدین آشتیانى، ص 26؛ مشارق الدرر فرغانى، به کوشش عثمان یحیى و هانرى کربن.

[18] ( 1). جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 11، صص 218-/ 149 و 402-/ 223، مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، 1379 ش، قم.

[19] ( 1). شرح منازل السائرین، ص 41.

[20] ( 1). طباطبایى، فاطمه، یک ساغر از هزار، صص 164-/ 163، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1379 ش، تهران.

[21] ( 2). شیخ الاسلامى، على، راه و رسم منزل‏ها، ج 1، ص 64، مرکز نشر فرهنگى آیه، چاپ اول، 1379 ش، تهران.

[22] ( 3). چهل حدیث، ص 279.

[23] ( 1). غنى، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص 657.

[24] ( 2). غرر الحکم و درر الکلم، ج 7، ص 121.

[25] ( 3). اصول کافى، ج 2، ص 76.

[26] ( 1). شرح چهل حدیث، حدیث 29.

[27] ( 1). راه و رسم منزل‏ها( شرح منازل السائرین)، ج 1، ص 187.

[28] ( 1). راه و رسم منزل‏ها، ج 1، ص 436.

[29] ( 2). منازل السائرین، انتشارات بیدار، ص 195، چاپ اول، قم.

[30] ( 1). راه و رسم منزل‏ها، ج 1، ص 294؛ یک ساغر از هزار، صص 202-/ 198.

[31] ( 2). شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 200.

[32] ( 1). راه و رسم منزل‏ها، ج 1، ص 261.

[33] ( 2). مقامات معنوى، ج 2، ص 42، محسن بینا، چاپ 6، تهران.

[34] ( 1). شرح حدیث جنود عقل و جهل، صص 172-/ 170.

[35] ( 1). راه و رسم منزل‏ها، ج 1، ص 303.

[36] ( 2). جامع السعادات، ج 3، ص 285.

[37] ( 1). دیوان اشعار امام خمینى( ره)، ص 237.

[38] ( 1). دیوان اشعار امام خمینى( ره)، ص 237.

[39] ( 1). شرح غرر الحکم، ج 6، ص 427.

[40] ( 2). ر. ک: تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 11، صص 57-/ 54.

[41] ( 3). سنایى، حدیقه.

[42] محمد جوادرودگر، مراحل عرفان، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1387 ه.ش.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳/۱۲/۰۶
نقی سنایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی