353- ویژگى هاى استاد یا پیرراه
پیدا کردن استاد اخلاق بسیار مشکل است، اگر ممکن است ما را راهنمایى کنید و اگرنتوانیم استادى با آن ویژگى ها پیدا کنیم چه کارکنیم؟
عرفا از انسان کاملى که ضرورتاً باید همراه نوسفران باشد گاهى به «طایر قدس» و گاهى به «خِضْر» تعبیر مىکنند:
همتم بدرقه راه کن اى طایر قدس |
که دراز است ره مقصد و من نو سفرم |
|
ترک این مرحله بىهمرهى خضر مکن |
ظلمات است بترس از خطر گمراهى[1] |
|
انسان سالک و متکامل در سیر و سلوک استکمالى خویش بایسته و شایسته است که در پرتو هدایت، عنایت و حمایتهاى ظاهرى و باطنى «انسانِ کاملِ مُکَمِّل» که عین صراط مستقیم و سبیل قویم الهى و خلیفه و حجت الهى است
به بارگاه توحید ناب دست یابد چه اینکه خِضْر طریق و پیر راه و مرشد کامل در هویت اصیل عرفانِ ناب انسان کاملِ معصوم است و پس از آنها شاگردان مکتب قرآن و ولایت که راه شناسِ راه رفتهاند خواهند بود.
به تعبیر مرحوم آیة اللَّه بهاءالدینى (ره): «خود ائمه بهترین استادند و اگر انسان ذوقیّات خوبى داشته باشد تنها با روش ائمه علیهم السلام مىتواند به مدارج عالیه از عرفان برسد و احتیاج به معلّم و مربى دیگرى ندارد ...[2] و به تعبیر مرحوم همائى: «چون وجود ناقص با کاملِ مکمل پیوند گرفت، از پرتو کمال او، استحاله و تبدّل مزاج روحانى و ولادت ثانیه دست دهد و آن وجود ناقص نیز کامل مىگردد مانند اتصال قطرهاى از آب شور به دریاى آب شیرین».[3] چنانکه آیة اللَّه محمد جواد انصارى همدانى نیز پس از تأکید بر ضرورت استاد و راهنما در پیمودن طریق الهى مسأله هدایت و دستگیرى ذوات نورانى معصومین علیهم السلام و توسّل به ساحت قدسى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و امامان هدایت و نور را مطرح کردهاند.[4]
و مرحوم آیة الحق قاضى طباطبایى (ره) نیز علاوه بر تأکید بر داشتن استادِ خبیر و بصیر و از هوى بیرون رفته و به معرفت الهیّه رسیده و صرف نیمى از عمر در راه یافتن چنین استادى تأکید فراوانى بر جدا نشدن از قرآن[5] مىفرماید: «اگر من (در این سیر) به جایى رسیدم از دو چیز است: قرآن کریم و زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام»[6]. و از نظر معرفتشناختى چون سیر و سلوک درونى و معنوى است و آسیبشناسىهاى پیدا و پنهان آن تنها با نظارت یک مرشد کامل و آگاه امکان پذیر است و از نظر منطقى نیز طى مقامات معنوى و منازل سلوکى باید همراه استاد راه و پیر طریق باشد لذا مسئله مدد گرفتن از خاطرِ رندان، طى مراحل با مرغ سلیمان، کمک خواستن از همّت مردان خدا، خدمت پیر مغان و با دلیل در کوى عشق قدم نهادن از توصیههاى لسانالغیب شیراز نیز مىباشد[7].
مرحوم علامه شعرانى نیز سخنى به غایت نغز در ضرورت راهنما طلبى و معلّم خواهى در مقامات سلوکى دارند: «حقّ آن است که سالک احتیاج به استاد عارف دارد،
چرا که مبتدى هنگامى که قصد تهذیب نفس از رذایل را داشته باشد، نمىداند چطور شروع در سلوک کند و چه چیزى شایسته است تا انجام دهد و از آنچه باید بپرهیزد، چگونه عمل کند و چه بسا براى او صفت رذیله عجیب حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهیزد، و لذا محتاج معلمى است تا به او تنبّه دهد و او را به راه تخلّص از آن ارشاد کند. پس همان طور که در صنایع و مهارتها به استاد احتیاج است در تحصیل ملکه تهذیب نفس نیز به استاد احتیاج مىباشد؛ بلکه احتیاج در این راه شدیدتر است»[8].
و چه زیبا و دلنشین و شیرین مرحوم امام خمینى (ره) فرمودند: «استادِ اخلاق براى خود معیّن نمایید. جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید. خود رُو نمىتوان مهذّب شد ... براى هر علم و صنعتى در دنیا استاد لازم است لکن علوم معنوى و اخلاق به تعلیم و تعلّم نیازى ندارد و خود رُو و بدون معلم حاصل مىگردد؟ ...»
هر که گیرد پیشهاى بىاوستا |
ریشخندى شد به شهر و روستا |
|
هر که در ره بىقلاووزى[9] رود |
هر دو روزه راه صد ساله شود |
|
کار بىاستاد خواهى ساختن |
جاهلانه جان بخواهى باختن |
|
پس از فهم ضرورت استاد و اهمیت منزلت او در سیر انْفُسى و سلوک الىالله یکى از مسائل مهمّ و بنیادى و سرنوشت ساز شناختن و یافتن «استاد کامل» و دل سپردن و شاگرد حقیقى شدن اوست، لذا سؤال محورى آن است که این استاد کیست؟ چه ویژگىهایى دارد یا باید داشته باشد؟ به بیان دیگر چه کسانى مجاز به دستگیرى خلق و هدایت معنوى هستند؟ قبل از پاسخگویى به سؤالهاى یاد شده تذکر سه نکته لازم است:
1. بر اساس آیه «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»[10] اگر انسانى به حقیقت در «راه خدا» و با نهایت خلوص و صداقت جهاد کند و گام بردارد «جَاهَدُوا فِینَا»، هر آینه مشمول رحمت خاصه یا رحیمیّه حقّ سبحانه خواهد شد تا هدایت خاصه که هدایت به معناى «ایصال به مطلوب»
است شامل حال او گردد و خداوند در هیچ مرحلهایى او را رها نخواهد کرد که «معیّت خاصه» با او دارد «لمع المحسنین»، و قطعاً یکى از روزیهاى معنوى و هدایتهاى ویژه خداوند آن است که استادى خبیر و بصیر و کامل را در مسیر او قرار خواهد داد و محال است کسى از راه دل و با تمام وجود چیزى از خداى متعال مطالبه نماید و «او» اعطاء نکند لذا از سَرِ صدق بخواهیم او دست ما را بگیرد و ...
2. تبعیت و اطاعت از استاد تنها درخصوص استادِ سلوکى و پیر طریق معنوى است که واجد همه شرایط معرفتى و معنویتى باشد نه «استاد علمى» که آنجا ضمن احترام و ادب استاد و شاگردى، عقل و دین حکم مىکنند که انسان جستجوگر علم باید اهل «اجتهاد» باشد نه «تقلید»، و به تجزیه و تحلیل علمى بپردازد و اهل سؤال و جواب و نقد و نقض و ابرام باشد امّا در سلوک درونى و هجرت باطنى وقتى استادِ شایسته شناخته شد دل به او بسپارد و در مقام اطاعت از او برآید که:
از آستانِ پیر مُغان سر چرا کشیم |
دولت در آن سراى و گشایش در آن در است |
|
***
حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست |
درسِ حدیث عشق بر او خوان و زوشنو |
|
***
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند |
پیر ما هر چه کند عینِ ولایت باشد |
|
***
به جانِ پیر خرابات و حقِّ صحبتِ او |
که نیست در سَرِ من جز هواى خدمتِ او |
|
3. انسان کامل معصوم از انبیاء الهى و پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله تا ائمه معصومین علیهم السلام پیر طریق اصلى و راهنمایان راه و صاحب همّتان و مردان رهاند که وجه خدا، کلمة الهى و صراط مستقیم هستند و سیر از خلق به حق و از کثرت به وحدت نمودند و مراتب سیر و سفر را یکى از پس از دیگرى پشت سر نهادند و خداوند آنها را براى دستگیرى و هدایت خلق از آسمان به زمین تنزّل داد و از فناء به بقاء و از فرق به جمع و بلکه «جمعالجمعى» رسیدند تا پس از عروج به ذروة ملکوت و طى سیر صعودى به فرمان حضرت احدیت به عالم ناسوت تنزّل کنند و مشاعل هدایت و علائم صعود در رسیدن به مقام شامخ انسانیّت گردند که اینان جانشینان خدا و اولیاء اللَّه
هستند و صاحب ولایت تکوینى و تشریعى و باذن اللَّه زمام هدایت مستعدان راه کمال و طریق جمال را در دست گیرند»[11].
و اینک به برخى از شرائط «استاد سلوکى» اشاراتى خواهیم کرد:
الف. جامعیت استاد
استاد در «عرفان عملى» حتىالامکان باید داراى جامعیت علمى و عملى باشد یعنى از فقاهت و اجتهاد در اصول و فروع دین و شریعت محمّدى صلى الله علیه و آله برخوردار باشد یا به بیان دیگر اسلامشناس، دینشناس متخصص در ساحت آموزهها، گزارهها، بینشها و گرایشهاى دینى باشد، اهل فقه و فلسفه، حکمت و عرفان، تعقل و تعبد، عرفان و سیاست، خلوت و جَلْوت باشد تا سالک را یک سویه، اهل انزوا و گوشهنشینى و ... تربیت نکند واقعاً مصداق حدیث امام حسن عسکرى علیه السلام باشد که فرمود:
و امّا مَن کان من الفقها، صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه»[12]
باشد زیرا سالک در مقام سیر و سلوک «عوام» است و باید به «عالم» که ویژگىهاى علمى اخلاقى و معرفتى معنویتى دارد مراجعه
نماید، باید به رفیقى در طریق دست نیاز دراز نماید و دست را در دست او نهد که به تعبیر حضرت مسیح علیه السلام: دیدن او انسان را به یاد خدا انداخته و گفتارش دانشافزایى و کردارش یاد معاد بوده و اشتیاق به آخرت را در دل و دیده سالک بپروراند[13] اگر انسان چنین استادى یافت که دلآگاه و دیندار باشد باید در خدمت و معیت و مصاحب او باشد تا استعدادهاى بالقوهاش به فعلیت برسد که به قول مولانا:
دلا نزد کسى بنشین که او از دل خبر دارد |
به زیر آن درختى رو که او گُلهاى تر دارد |
|
ب. استاد باید به مقام فنا بار یافته باشد
یعنى خود اسفار اربعه عرفانى را طى کرده باشد و در عالم فنا و توحید سیر نماید زیرا «دکّان دارها» و «حقّه بازها» که دام تنیدهاند تا انسانهاى اهل حال و معنا را شکار کنند و به مقاصد شهوانى و امیال دنیایى خویش برسند فراوانند و از سوى دیگر مردمان صاف و زلالى هستند که «سراب» را «آب» مىبینند.
به تعبیر حضرت آقاى نخودکى اصفهانى: «مدّت زمانى است که آن چه را مىبینم آن است که مردم غیر از دو طائفه
نبوده و براى آنها ثالثى وجود ندارد. یک طایفه حقّه بازها هستند که به حقه بازى مشغولاند و دسته دیگر مردم صاف و صادقى هستند که از قبل «سراب» را «آب» پنداشته و مشک مصنوعى را به جاى مشک (واقعى) انگاشتهاند ولى کسى که واقعاً به مقصد رسیده باشد ندیدهایم ...»[14].
و به تعبیر مرحوم حدّاد: «استاد باید داراى مقام «توحید» باشد[15] پس استاد راه رفته مىداند که خصوصیات هر منزل و مراقبههاى در آن راه چیست و تنها باید به انسانهایى که از رهگذر شریعت به شهود رسیدند و واقف به امور هستند و خود استاد دیده و صاحب تجربهاند دل بست و سر تسلیم در برابرشان داشت و اگر سالک خود اهل علم و معرفتِ دینى باشد، عامل به دانستههاى خود گردد و با قدم صدق سلوک عملى نماید به یقین خداى متعال او را به سوى چنین استادانى راهنمایى خواهد کرد»[16] ج. صاحب نظر و داراى ولایت باطنى باشد
استاد خود در اثر سوختن و گداختن باید به مرحلهایى رسیده باشد که صاحب نَفْس طیبه و زکیّه و نَفَس رحمانى و
روحانى باشد تا گوهر وجود شاگردِ سلوکىاش را بَدَل به حقیقت نماید پس پیر راه باید گوهر شناسِ صاحب نَفَس باشد که حافظ سرود:
دوستان عیبِ من بىدلِ حیران مکنید |
گوهرى دارم و صاحب نظرى مىجویم |
|
و پیرى که کار آزموده و راه آشنا باشد و چون طبیبى حاذق و مشفق عمل نماید تا با مسیحا دَمى مردهدلان را زنده نماید و اهل عشق، دلیرى و دیندارى باشد که:
خامانِ رَه نرفته چه دانند ذوقِ عشق؟ |
دریا دلى بجوى، دلیرى، سرآمدى |
|
نتیجه آنکه سالک در طریق عرفان علمى و عملى و کمال نظرى و عملى و سیر الى اللَّه از دو جهت به هدایت راهنماى الهى نیازمند است:
1. از جهت هدایت تشریعى که استاد باید عالمِ فقیه و حکیم الهى و داراى درک و درد دینى و دیندارى باشد تا راه را از بیراهه در حوزه معرفت و شریعت اسلامى براى سالک روشن سازد که «هلک من لیس له حکیم یرشده»[17].
2. از جهت هدایت تکوینى که دستگیرى باطنى استاد نسبت به شاگرد یک ضرورت است تا با عنایت الهى سالک را به حریم امن الهى حرکت داده و به مقصد برساند و سالک نیز توجه به باطن استاد نماید و با او همراه باشد.
د. داراى حُسن سابقه و شهرت بین ارباب معنویت و اصحاب سلوک باشد.
اقسام استاد سلوکى
دانسته شد که نفوس انسان در سیر استکمالى خویش به «تربیت استاد» محتاج است تا آنها را از حالت استعداد محض به فعلیت برساند و حُجُب ظلمانى و نورانى را در طىّ مقامات معنایی از سَرِ راه بردارد که رفع حجب در ظلمانى به «ترک» و در نورانى به «درک» است و این حقایق سلبى و ایجابى در حرکت جوهرى اشتدادى و حرکت حبّى اشتیاقى به تدبیر و تصرّف و تعلیم و تسلّط استاد کامل در مدتى مدید و زمان طولانى به تدریج امکان پذیر است که استاد بایسته است به تجلّیات ذاتیّه ربّانیه از تجلّیات صفاتیه و اسمائیه رسیده باشد و لذا بزرگان معرفت و معنویت گفتهاند: استاد دو قسماند:
1. استاد خاص آن است که بخصوص و منصوص و مخصوص به اشاره و هدایت است که نبىّ و خلفاى خاصّه او هستند[18].
2. استاد عام به خصوص مأمور به هدایت نباشند و لکن داخل در عموم «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»[19] باشد.
علامه سید محمدحسین حسینى تهرانى نوشتهاند:
اولیاء خدا و افرادى که به مقام کمال انسانى رسیدهاند در هر زمان ممکن است متعدد باشند و هر یک از آنان قابل دستگیرى و هدایت و ارشاد سالکین، لیکن امام و خلیفه رسول خدا که داراى ولایت کبرى و حافظ شریعت و طریقت و مُهَیْمِن بر جمیع عوالم و محیط بر جزئیات و کلیات است، در هر زمان بیش از یکى نیست، و تمام اولیاء در تحت لواى اویند و در تحت شریعت و طریقت او، و براى سالک ضرورى است که پیوسته متوجه او باشد و این همان مرافقتى است که مصنّف فرموده است زیرا که مرافقت از رفاقت و رفیق مشتق است و مسلّماً مرافقت بدنى شرط نیست، بلکه مرافقت روحى لازم است و این مبتنى است بر آنکه همانطور
که روح ولىّ بر سالک سیطره دارد، سالک نیز پیوسته متوجه او بوده تا مرافقت صادق شود. و عملًا سیر و حرکت سالک به واسطه این مرافقت با امام صورت گیرد، که مصنّف (ره) از او تعبیر به استاد خاص فرموده است و از زمان غیبت کبرى منحصراً اختصاص دارد به وجود حضرت امام زمان حجة اللَّه البالغة محمدبن الحسن العسکرى علیه السلام.
و اما سایر اولیاء که دستگیرى مىکنند، اوّلًا به تبعّیت از استاد خاصّ مىباشد. و ثانیاً لزوم دستگیرى آنان در ظرف عدم تمکّن از استاد خاصى است و امّا در زمان تمکّن دستگیرى آنان ضرورتى نیست گرچه آن نیز ممکن است و اشکالى ندارد.
و مرافقت سالک به استاد عامّ نیز لازم است زیرا نفحات رحمانیّه از جانب ربّ العزّه، توسط حجابِ اقرب که همان استاد خاص است به توسط قلب استاد عامّ به سالک مىرسد.
بنابراین سالک نباید از افاضات قلبیّه استاد عامّ غافل بماند که از استفاضه معنویات او محروم خواهد ماند و ...[20].
چنانکه قبلًا مطرح کردیم «استاد عامّ» باید شرایطى
داشته باشد که به برخى از آنها اشارتى رفت و حال چگونه و از چه راهى باید استاد عام را شناخت؟ اهل معرفت سه راه عقلانى و امکانپذیر را مطرح کردند:
1. بررسى شخصى: که به مصاحب و مرافقت با او در خلأ و ملأ ممکن مىشود تا براى سالک واقعیت و یقین او دستگیر شود که اهل خبره و عقلانیت و معرفت، اهل درد و دغدغه عمل به شریعت و اهل مقام الهى و معنویت است و اصل براى او «عبودیت» است لذا ابداً ظهور خوارق عادات و کشف و کرامات و اطّلاع بر مغیبات و اسرار خواطر افراد بشر و ذهن خوانىها و عبور بر آب و آتش و طىّ زمین و هوا نمىتواند دلیل بر وصول صاحبش به حقیقت و عبودیت و مقام ولایت الهیّه باشد چه اینکه همه امور یاد شده در اثر «ریاضت نفس»، مکاشفات روحیّه و حتى ممارست در برخى از علوم غریبه ممکن است[21].
2. رجوع به اهل خُبره: چنانکه در شناخت فقیه اعلم و مجتهد جامعالشرائط و یا متخصص در یک فن علمى یا صنعتى بایسته است به کارشناس و خبره مراجعه کرد در شناخت صاحب نَفَس حوزه معنا و سلوک که بسیار دشوارتر
است نیز شایسته است به انسان راه رفته و اهل ذوق عرفانى و مواجید سلوکى که داناى به اسرار و رموز «سلوک عملى» است و در عین حال اهل عرفان علمى نیز مىباشد مراجعه شود البته به تعبیر بزرگان در فقهِ نفس و طبّ روحانى معرفتِ به استاد اصعب و دشوارتر از فقه ظاهر و شریعت ظاهرى است و مراقبت و دقت لازم و بصیرت و صبر باید تا انسان در پرتو بینایى، بیدارى و پایدارى و درک محضر اصحاب دانایى و دارایى به این مهّم یعنى شناخت «استاد عام» دست پیدا نماید.
3. معرّفى استادِ پیشین: به این معنا که انسان «استادى عام» با شرائط محرزه داشته و آن استاد، فردى جامع، سالک و به توحید رسیده را معرفى نماید و یا از طریق استاد سلوکى تمامعیار که معروف نزد اصحاب حکمت و شریعت ومعرفت و معنویت است استادِ سلوکى خویش را که باید تحت تعلیم و تربیت او باشد را بشناسد ... آرى وجود استاد جامع و کامل در سیر درونى لازم است تا انسان هم در فهم به حقایق و دقائق دینى و تفسیر وحى و هم در عمل به دستورات الهى دچار خبط و خطا نشود و گرفتار انحراف و تحریف و تفسیر به رأى یا مبتلا به انانیّت و خودبزرگبینى نگردد که
نداشتن استادِ عامّ یا قرار نگرفتن تحت عنایات و توجهات استادِ خاص ضررها و آفاتى دارد که به برخى از آنها اشاره مىنمائیم:
1. خروج از تعادل روحى و توازن در رشد استعدادهاى بالقوه به سوى فعلیت و کمال،
2. گرفتار شدن در دام کبر و عجب و غرور،
3. عدم تشخیص وسوسههاى شیطانى از الهامات غیبى،
4. فرو رفتن در تأویلات باطل و تفسیر به رأىهاى علمى، فرهنگى معنوى،
5. خود را قطب و قدوه سالکان معرفى کردن و سپس فرقهسازى و جریانپردازى از رهگذر مرید و مرادى و ... که برخى گفتهاند علّت انحراف حسینبن منصور حلّاج در اذاعه و اضائه مطالب ممنوعه و اسرار الهیّه نداشتن معلّم و شاگردى او در دست استاد ماهر و کامل و راهبر راهرو و به مقصد رسیده بود که او و امثال شیخ احمد احسائى چون خود رُو و بدون استاد عمل کردند دچار اشتباهات فاحش شدهاند که بدون استاد حکمت و عرفان خواندن و بدون استاد ریاضتهاى شاقّه کشیدن مایه انحراف و التقاط خواهد شد.[22]
6. خروج تدریجى از شریعت نورانى اسلام و دعوت به سوى خود به جاى دعوت به سوى خدا و حتىّ روىآورى به انحرافهاى اخلاقى و ...
لذا شناسایى استاد کامل و سرسپارى به او یک ضرورت است تا بدون دغدغه و نگرانى از انحرافهاى نظرى و عملى حرکت بسوى خدا و سیر الىالله با عشق، شور و شیدایى شروع و معارج کمال و مدارج جمال الهى به تدریج یکى از پس از دیگرى پشت سرگذاشته شود و اگر استاد جامعالشرائط پیدا شد اولین گام مهم براى گام بعدى یعنى اطاعت مطلق از او در ساحت سلوک معنوى باطنى برداشته شده است که انسان وارد وادى امن و حرم الهى گردد و از خویشتن خویش هجرت نموده و به مقام «عندالله» و «لقاءالله» واصل گردد.[23]
[1] ( 1). مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 23، ص 27-/ 26، چ اول، 1383، تهران: صدرا.
[2] ( 1). حیدرى کاشانى، سیرى در آفاق، ص 164.
[3] ( 2). همائى، جلال الدین، مولوى نامه، ج 2، ص 856.
[4] ( 3). انصارى همدانى، محمد جواد، سوخته، ص 29 و 37 و 38.
[5] ( 1). عطش، ص 50.
[6] ( 2). همان، ص 50 و 51.
[7] ( 3). دیوان اشعار حافظ غزلهاى گوناگون.
[8] ( 1). اندیشه و حیات شعرانى( کیهان اندیشه)، ش 45.
[9] ( 1). قلاووز« لغتى ترکى و به معناى راهبر و دلیل راه است( فرهنگ معین، ذیل همین کلمه).
[10] ( 2). عنکبوت( 29)، آیه 69.
[11] ( 1). ر. ک: جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 6، ص 129-/ 126، ج 11، ص 92؛ حسنزاده آملى، حسن، انسان کامل در نهجالبلاغه، ص 72 و 73 و 91 و ....
[12] ( 2). وسائل الشیعه، ج 27، ص 131؛ بحارالانوار، ج 2، ص 88.
[13] ( 1). اصول کافى، ج 1، ص 39.
[14] ( 1). نشان از بىنشانها، ص 119-/ 120.
[15] ( 2). روح مجرد، ص 486.
[16] ( 3). ر. ک: مقالات، ج 1، ص 83 87، محمد شجاعى.
[17] ( 1). کشف الغمة، ج 2، ص 325، و ر. ک: علامه محمدحسین حسینى تهرانى، اللهشناسى، ج 3، ص 363؛ رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 124-/ 132( بسیار مهّم و خواندنى).
[18] ( 1). ر. ک: رساله سیر و سلوک منسوب به بحر العلوم، ص 166؛ رساله انسان کامل نسفى، ص 5 و ....
[19] ( 2). نحل( 16)، آیه 43.
[20] ( 1). حسینى تهرانى، سید محمدحسین، رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 166-/ 167، متن و پاورقى.
[21] ( 1). ر. ک: رسالة لباللباب، ص 135، علامه تهرانى.
[22] ( 1). ر. ک: علامه تهرانى، سید محمد حسین، روح مجرد، ص 567؛ اللهشناسى، ج 3، ص 362، رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 185؛ آیتِ نور، ج 1، ص 232-/ 263؛ یادنامه علامه تهرانى، گردآورى جمعى از فضلاء، طبع اول، 1427 ق، مشهد: انتشارات علامه طباطبایى.
[23] محمد جوادرودگر، مراحل عرفان، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1387 ه.ش.