351- مراحل عرفان
«مراحل عرفان» از دیدگاه عارفان به اشکال و گونههاى مختلف مطرح و به صورت متکثر و متنوع ارائه شده که به برخى از آن مراحل اشاراتى خواهیم داشت:
هفت شهر عشق
از دیدگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابورى «هفت مرحله» براى سیر و سلوک عرفانى وجود دارد که عبارتند از:
1. طلب: سالک در این مرحله یکسره در جهد و جنب و
جوش توأم با صبر و بصیرت یا بیدارى و پایدارى است و سالک هیچ آرامشى در این مرحله ندارد.
2. عشق: در این مرحله «عشق مدار» بوده و عقل حسابگر را رها مىکند و با نیروى عشق که سوزنده، سازنده و گدازنده است و حرارت بخش و سوزآفرین همه مشکلات و آسیبهاى سیر و سلوک را تحمل مىنماید و به پیش مىرود.
3. معرفت: سالک در این مرحله در اثر مراقبت نفس و مواظبت بر طاعت الهى از جنبه خلقى و بشرى خویش فانى گشته و در ذات سلطان ازل مستغرق مىگردد و از تجلیات اسمائى بهرهمند مىگردد و به «ولایت معنوى» نائل مىشود.
4. استغفار: در این مرحله سالک بر اثر رهایى از تعلقات و اعتباریات از وسائل مادى بىنیاز شده و از تجلیات صفاتى حضرت حق سبحانه بهرهور شود.
5. تجرید و توحید: در این مرحله سالک ما سواى الهى و کثرات عالم را مستهلک در ذات بىمثال الهى مىبیند و آفتاب درخشنده حق را بر عالم و آدم و جهان پیدا و پنهان پرتو افکن مىبیند.
6. حیرت: سالک در این مرحله، از خویشتن و ماسواى خود یعنى از عالَم آفاق و انفس غافل و بىخبر مىگردد
و نمىداند که باقىاند یا فانى؟ و قلب سالک محل بارقههاى اسرار و رموز الهى و رازهاى غیبى است و حقایق مرموز معنوى- بدون تصرف خیال-/ بر زبانش جارى مىگردد.
یعنى چون انسان قوى و کاملى نشده است جَذبهاى، خَلسهاى، هَیَمان شدیدى و حیرت شگفتى برایش روىآورد و مدتى از خود خبر ندارد تا چه رسد به بیرون از وجود خود و ....
7. فقر و فنا: در این مرحله سالک به مقام تجلى ذاتى حق (مقام ولایت) دست یافته و تنها «هستى مطلق» و «وجود ناب» را شهود مىکند و به فناى مطلق مىرسد. این مرحله «وحدت تام» الهى در فناى تام سالک به او روى مىآورد.
آرى سالک پس از پیمایش مراحل و وادىهاى پیشین به مقام «فناى فى اللَّه» مىرسد. در مقام فنا که «دار القرار» و مقصد سیر و سلوک سائران و سالکان و عارفان است، سالک نه تنها غیر و «ماسوى اللَّه» را نفى مىکند بلکه اصلًا آنها و حتى خود را نمىبیند تا آن را نفى کند؛ یعنى، نه خود را و نه توحید و فناى خود را نیز نمىبیند یا از فناى خود نیز فانى مىشود و فقط «الله» و هویت مطلقه الهى را مىبنید و با تمام وجود کلمه:
«لا اله الا هو» را مىگوید. البته ممکن است حالت بقاء بعد از
فنا و صحو بعد از محو نصیب سالک گردد و با دید وحدت، دوباره به کثرت برگردد و ....
اسفار چهارگانه از دیدگاه امام خمینى (ره)
سلوک که عبارت از سیر در مراتب وجود به قصد وصول به کمال و نیل به حقیقت است در بسیارى از نوشتههاى منظوم و منثور امام خمینى (ره) متبلور شده است که به برخى از آنها و اشعار دیگران اشاره خواهد شد:
گر سالک او منازلى سیر کند |
خود مسلک نیستى بود منزل ما[1] |
|
***
سالک راه تو ز اول واصل است |
کاین ره از سر تا به پایانش تویى[2] |
|
***
سالکان راه را محرم شدم |
ساکنان قدس را همدم شدم |
|
خون شدم جوشیده در رگهاى عشق |
در دو چشم عاشقانش نم شدم[3] |
|
به هنگام خزان در این خراب آباد بنشستم |
بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیریم[4] |
|
و امام (ره) در مصباح الهدایه سفرهاى چهارگانه «انسان به سوى خدا» را چنین ترسیم کردهاند:
الف. سیر از خلق به حق مقید نه حق مطلق.
ب. سیر از حق مقید به حق مطلق.
ج. سیر از حق به سوى خلق حقّى به واسطه حق.
د. سیر از خلقى که همان حق است- یعنى از حضرت اعیان ثابته- به سوى خلق؛ یعنى به سوى اعیان خارجى- به وسیله حق- یعنى به وجود حقانى خودش.[5] سفرهاى هفت گانه عرفانى از دیدگاه احمد غزالى
احمد غزالى در کتاب «بحر الحقیقه» سیر و سلوک را در «هفت بحر» با چینش خاصى ارائه داده است که عبارتند از:
1. بحر معرفت: که گوهر آن «یقین» است و این معرفت عبارت است از غرق شدن عارف در وجود، جمال و کمال او.
2. بحر جلال: که گوهر آن حیرت است.
3. بحر وحدانیت: که گوهر آن حیات است.
4. بحر ربوبیت: که گوهر آن بقاء است.
5. بحر الوهیت: که جانمایه آن وصال است.
6. بحر جمال: که جان و سرّ آن رعایت است (استغراق در لطافت و اضافت).
7. بحر مشاهد: که گوهر آن «فقر» است.
اسفار اربعه عرفانى
از دیدگاه عارفان در «عرفان عملى» که همان سیر و سلوک است. سالک باید چهار منزل و موقف را پشت سر بگذارد که عبارتند از:
1. سفر از خلق به حق
2. سفر از حق به حق
3. سفر از حق به خلق به وسیله حق
4. سفر از خلق به خلق بالحق.[6]
بطون سبعه به اعتبار باطن وجود انسان
که عبارتند از:
1. بطن نفس
2. بطن عقل
3. بطن قلب
4. بطن روح
5. بطن سِرّ
6. بطن خفى
7. بطن أَخفى[7] استاد علّامه حسن زاده آملى «چهار منزل» را مطرح کردهاند:
که در قالب شعرى ارائه دادهاند و آن را چهار اصل براى سالک نیز تعبیر کردهاند:
سرمایه راهرو حضور و ادبست |
آن گاه یکى همت و دیگر طلبست |
|
ناچار بُوَد رهرو ازین چار اصول |
ورنه به مراد دل رسیدن عجبست |
|
[1] ( 1). دیوان امام، ص 44.
[2] ( 2). دیوان عطار، ص 680.
[3] ( 3). دیوان شمس، ص 616.
[4] ( 1). دیوان امام، ص 182،( فرهنگ دیوان امام).
[5] ( 2). مصباح الهدایه الى الخلافة و الولایه، ص 208-/ 207.
[6] ( 1). شرح مقدمه قیصرى، صص 668-/ 664، 875؛ آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص 238.
[7] ( 1). همان، صص 585-/ 561؛ با توضیح و تفسیر در متن و پاورقى، لذا خوانندگان به آن مراجعه نمایند.
[8] محمد جوادرودگر، مراحل عرفان، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1387 ه.ش.