اخلاق واژهای عربی، جمع خُلْق که در لغت به معنای عادت، طبع و سجیّه (ابنمنظور، لسانالعرب، ج4، ص194) میباشد و آن به معنای نیرو و سرشت باطنی انسان است که تنها با دیدة بصیرت و غیرظاهر قابل درک است. در مقابل خَلْق که به شکل و صورت، و قابل درک با چشم ظاهر گفته میشود.(دیلمی و آذربایجانی، اخلاق اسلامی ،ص21)
صاحب معجم مفردات الفاظ القرآن میآورد: خَلْق و خُلْق در ریشه لغوی یکی هستند. لکن خَلْق اختصاص به شکل و صورتی دارد که با چشم ظاهر ادراک میشود و خُلْق اختصاص به قوای روحی و طبع باطنی دارد که با بصیرت و چشم دل ادراک میشود.(اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص159)
بنابراین اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به تفکر و تأمل، آدمی را به سمت انجام کار حرکت میدهد. (مسکویه، کیمیای سعادت ترجمه طهارة الأعراق ،ص57)
اعتراض در فرهنگ لغات به معنای نکته گیری نمودن، تعرض کردن و واخواست آمده است
اعتراض از فضایل اخلاقی است و می تواند مشمول برکات و خدمات شود اما اغتشاش از آشفتگی و آشفته شدن و تنش و جنجال و همهمه و سر و صدا می آید و از رذایل اخلاقی محسوب می شود چرا که با هدف تخریب و آشوب اقدام می شود.
انسان عاقل برای پیگیری امور با اندیشه و تدبیر درخواستش را اعلام می کند و اجازه نمی دهد تا افراد معلوم الحال از او استفاده ابزاری نموده و اعتراضش را تبدیل به اغتشاش و فرد معترض را به اغتشاش گر معرفی نماید


